و مقصود آن سلطان حقيقت شايد ، اين باشد كه آن كس كه مشتاق سرالسرّ عالم است و عاشق شهود حقيقة الحقايق وجود ، آنگاه به اين مراد نايل تواند شد كه سبحات جلال و انوار و اشراقات جمال الهى ، پرده از روى قلب وى برافكند ، تا عاشق حجب انيّت خود را براندازد و پرده اغيار و خودبينى و خودنمايى كه ساتر چشم حقيقتبين است بر طرف سازد ، تا حقيقت خود آشكار گردد ، چهره شاهد مقصود را به ديده دل بىحجاب ظلمانى مشاهده كند ، امّا بدون اشاره حسّى و عقلى ؛ زيرا چون آن ذات بىنشان بسيط يكتا فوق نامتناهى الوجود است و منزه از جسم و جسمانيات است ، پس اشاره حسى كه خاصّ اجسام است نسبت به او محال و چون او را ماهيت نيست بلكه صرف هستى است ، لذا اشاره عقلى كه خاص معانى و ماهيات كليّه است در او ممتنع است ، و چون تعيّن و تشخّص او عين ذات مقدّس اوست و بينونتش از خلق بينونت وصفى است نه عزلى ، پس هيچ تمييز و تعيّن وى را نيست و هيچگونه اشاره روحى و معنوى هم در مقام روح سرّ خفى و اخفى به آن ذات غيب الغيوبى نتوان كرد ؛ زيرا هرچه به اشاره حسّ يا عقل يا روح درآيد متميز و محدود باشد و در آن اشاره حسّ و عقل بر او احاطه كند ، در صورتى كه اللّه به كلّ شىء محيط است ، پس چون بر عارف سالك الى اللّه انوار و اشراقات الهى كشف شود و خدا را در درون از سراپردههاى جلال ( و جمال ) حجب قهر و لطف به چشم قلب مشاهده كند ، اين شهود عين وصال و عين فراق است و در عين معرفت عجز از معرفت است ؛ زيرا اين مشاهده به طورى است كه هيچ اشاره حسّى و عقلى و روحى و غيره در عين شهود به او نتوان كرد و در حقيقت عارف آنجا ادراك شهودى كند كه فانى در مُدرَك است و به كلّى از خود فارغ و فانى شده و به حق وجود يابد ، تا به چشم يار ببيند يار را .
در اينجا كميل از آن درياى عرفان و موج فنا و بقا درخواست توضيح بيشتر
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٣٢