[ « 4 » مَوْلَايَ ارْحَمْ كَبْوَتِي لِحُرِّ وَجْهِي وَ زَلَّةَ قَدَمِي وَ عُدْ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي وَ بِإِحْسَانِكَ عَلَى إِسَآءَتِي فَأَنَا الْمُقِرُّ بِذَنْبِي الْمُعْتَرِفُ بِخَطِيئَتِي وَ هَذِهِ يَدِي وَ نَاصِيَتِي أَسْتَكِينُ بِالْقَوَدِ مِنْ نَفْسِي ارْحَمْ شَيْبَتِي وَ نَفَادَ أَيَّامِي وَ اقْتِرَابَ أَجَلِي وَ ضَعْفِي وَ مَسْكَنَتِي وَ قِلَّةَ حِيلَتِي ]
سقوط و به رو در افتادنم ، و لغزش گامم را رحمت آر ، و به نادانيم با بردباريت و به بدكرداريم با احسانت به من بازگرد . من به گناهم اقرار دارم و به خطايم اعتراف مىكنم . اين دست و سر من است كه براى قصاص از نفسم آن را به زارى تسليم مىكنم . به پيرى و به پايان رسيدن روزگارم ، و نزديك شدن مرگم و ناتوانى و بيچارگىام ، و كمى تدبيرم رحم كن .
جز حديث تو من نمىدانم * خامشى از سخن نمىدانم
در كمند غم تو پا بستم * وز مىاشتياق تو مستم
ديدهء ما اگر چه بى نورست * ليك نزديك بين هر دورست
ساكن است او مگر تو بشتابى * درنيابد مگر تو دريابى
گرچه ما خود نه مرد عشق توييم * ليك جوياى درد عشق توييم
طالبان را ره طلب بگشاى * راه مقصود را به ما بنماى
دل و دنياى خويش در كويت * همه دادم به ديدن رويت
( فخرالدين عراقى )