چنين باشد ، چرا كه تخلّف از وعده يا به خاطر جهل است يا عجز از انجام آن ، كه هيچ يك از آنها در ذات خداوند متعال راه ندارد ، همچنانكه قرآن مىفرمايد :
أَفَمَن وَعَدْنهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لقِيهِ كَمَن مَّتَّعْنهُ مَتعَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيمَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ » « 1 »
پس آيا كسى كه وعدهء نيك به او دادهايم و حتماً به آن خواهد رسيد ، مانند كسى است كه او را [ فقط ] از كالا و ابزار زندگى دنيا برخوردارش كردهايم ، سپس او در روز قيامت از احضار شوندگان [ براى عذاب ] است ؟ !
ولى هر كه را خداوند وعيد داده و تهديد به عقابى كرده ، لازم نيست او را عذاب كند ، بلكه مختار مىباشد ، اگر عذابش كند به عدل عمل كرده و اگر عفوش نمايد با فضلش رفتار نموده است .
آرى ، خداوند اين حاكم مطلق و حق مىتواند در صورت وعيد ، مجرمان را عذاب و يا مورد عفو و رحمت خود قرار دهد ، و اين بخشش و عفو چون امرى الزامى نيست ، هيچ بندهء مجرمى نمىتواند اطمينان و اتّكاى بر عفو و مغفرت پيدا كند ، تا بر اين اساس بر جرم و جنايت خود ادامه دهد ؛ زيرا ممكن است خداوند در خصوص او عمل به عدل كند نه به عفو ؛ و از آن طرف هم اين اختيارى بودن عفو يا عذاب موجب مىشود تا بنده دچار يأس و نوميدى از رحمت خداوند نشود .
پس اين يك قاعده و قانون عقلى و عقلايى است كه در محاكم دنيا براى هر حاكمى ، ناديده گرفتن خوبىها و عمل ننمودن به وعده صحيح نيست و خلاف شئون حق و كرامت شمرده مىشود .
اما ناديده گرفتن بدىها و عمل نكردن به وعيدها صحيح است ، چه بسا موجب كرامت و شرافت حاكم و سلطان صاحب قدرت شمرده شود .
هامش
( 1 ) - قصص ( 28 ) : 61 .