افزون بر اين ، برخى از فِرَق اسلامى در تشخيص مصاديق شرك گرفتار افراط يا تفريط هستند ؛ از خوارج نقل شده كه صرف ارتكاب گناه بزرگ موجب كفر مىشود .
در مقابل ، مرجئه مىگويند : با داشتن عقيدهء صحيح توحيدى ، هيچ عملى به ايمان انسان لطمه نمىزند .
در توحيد افعالى گفته شد كه سراسر جهانِ امكان ، مظهر خداى سبحان است و اعتقاد به موجودات ممكن كه گاهى فعل حق و فيض او هستند ، موجب شرك نخواهند شد ؛ وجود همهء پديدهها وجود ممكن و ربطى است و هيچ نوع استقلالى از خود ندارند .
نيز گذشت كه ارتباط ممكنات با يكديگر ، يا به نحو علت و معلولِ معهود است و يا به نحو رقيق شدهء آن يعنى تشأّن ، و اين مطلب چيزى است كه نه نكول و انكار آن نشانهء توحيد است و نه قبول و اقرار به آن علامت شرك ؛ چون رابطهء علّيّت به دو گونه قابل تصوّر است :
1 . علت امكانى كه معلول خود وجود مىدهد و در اعطاى وجود مستقلّ است .
معتزله دربارهء ارتباط انسان و افعال او ، به چنين استقلالى معتقدند . اين اعتقاد با توحيد افعالى منافات دارد و از مصاديق شرك است ، گرچه شرك جلى نيست تا موجب خروج از اسلام شود .
2 . عدم استقلال علّت امكانى ، كه علّت مانند معلول خود جلوهاى از فعل حق تعالى است و از خود چيزى ندارد . در اين صورت ، شرك خفى هم نيست .
بله ، اگر كسى بگويد : خداى سبحان در حدوث عالم نقش داشت ، ولى در بقاى آن دخالت ندارد و تدبير جهان به دست ديگران است - چنان كه برخى از مشركان معتقد بودند - شرك جلى است .
معجزه و كرامت هم خارج از قلمرو توحيد نيست و اگر براى بعضى افراد يا اشيا اثرهاى غيرعادى و اصطلاحاً معجزه ثابت شود ، اين تأثير و تأثّر غيرعادى خارج از
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 304
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٠٤