مراد از اين حديث اين است كه : در ايمان يقين بايد و هر كه شك كند در آن يعنى احتمال خلاف آن بدهد هر چند احتمال مرجوحى باشد كافر است . مانند كسى كه انكار كند .
و در جاى ديگر مىفرمايد :
لايَصْدُقُ ايمانُ عَبْدٍ حَتَّى تَكُونَ بِما فى يَدِ اللَّهِ اوْثَقَ مِنْهُ بِما فى يَدِهِ . « 1 »
ايمان عبد صادق نيست مگر اينكه اعتمادش به آنچه نزد خداست از آنچه در دست خود دارد بيشتر باشد .
بنابراين با توجّه به آيات و روايات معصومين عليهم السلام در مىيابيم كه :
« ريشهء اصلى انحراف مشركان آن است كه خدا را آن گونه شايسته است نشناختند و به همين دليل نامقدّس ، او را تا آنجا تنزّل دادند كه هم رديف بتها قرار دادند :
وَمَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ » « 2 »
[ يهوديان بر ضدّ پيامبر اسلام به سفسطهگرى پرداختند چون ] آنان خدا را آن گونه كه سزاوار اوست نشناختند .
آرى ، سرچشمهء شرك عدم معرفت صحيح دربارهء خداوند است ، كسى كه بداند اوّلًا : او وجودى است بىپايان و نامحدود از هر نظر ، ثانياً : آفرينش همه موجودات از ناحيه او است و حتى در بقاى خود هر لحظه به فيض وجود او نيازمندند ، ثالثاً :
تدبير عالم هستى و گشودن گره تمام مشكلات و همه ارزاق به دست با قدرت اوست ، و حتى اگر شفاعتى هم انجام گيرد به اذن و فرمان او خواهد بود ، معنى ندارد رو به سوى ديگر آرد .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : حكمت 310 .
( 2 ) - انعام ( 6 ) : 91 .