فَامَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ * فَهُوَ فى عيشَةٍ راضِيَةٍ * وَ امّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ * فَامُّهُ هاوِيَةٌ * وَما ادْريكَ ماهِيَهْ * نارٌ حامِيَةٌ » « 1 »
اما هركس اعمال وزن شدهاش سنگين و باارزش است ؛ * پس او در يك زندگى خوش و پسنديدهاى است ، * و اما هركس اعمال وزن شدهاش سبك و بىارزش است ، * پس جايگاه و پناهگاهش هاويه است ، * و تو چه مىدانى هاويه چيست ؟ * آتشى بسيار داغ و سوزان است .
غم عاقبت امر
غم هشتم : خدا را رحمت است و قهر ، تجلّى رحمتش در دنيا ، قرآن و تكاليف و در آخرت ، بهشت و رضوان ، و تجلّى قهرش در قيامت عذاب دردناك جهنّم ، و اين آخرين برنامه است كه ندانم من در آن روز عاقبتم رحمت است يا قهر ؟ !
هر دل كه به دام عشق افتاد * سيلاب غمش نكَنْد بنياد
سودائى عشق را مپرسيد * كو چون بكمند عشق افتاد
از هستى خويش نيست آگه * كو هستى خويش داده بر باد
عمرى كه گذشت بى رخ دوست * يارب دل دشمنان مبيناد
در زلف تو هر كه شد گرفتار * از قيد غم جهان شد آزاد
افسانه عشق بود و مستى * روز ازل آن كه پند ما داد
در عشق بناى هستى خويش * ويران كند و خانهء دل آباد
هامش
( 1 ) - قارعه ( 101 ) : 6 - 11 .