حقّ اوست كه به حضرت زين العابدين عليه السلام اقتدا كرده ، به حضرت رب العزّه عرضه مىدارد :
الهى ! تو مرا دربارهء اصلاح و تهذيب نفس به امورى امر فرمودهاى كه خود به انجام آن از من تواناترى ، و توانايى تو بر آن و بر من بيشتر از توانايى من است !
بنابراين مولاى من ، محبوب من ، معشوق من ، به وجود آورندهء من ، قدرت خودت را بدرقه راه من كن ، و توفيقت را رفيق را هم نما تا به آنچه كه در جهت اصلاح نفسم از من خواستهاى موفق شوم كه اگر تو به ياريم برنخيزى ، چگونه از بند پرقدرت غرايز و شهوات و اميال و جاذبههاى سنگين زرق و برق جاه و ثروت آزاد شوم و چسان به حسنات اخلاقى و تهذيب نفس كه هدف نبوت همه انبيا و امامان بوده آراسته گردم ؟ !
پروردگارا ! چيزى كه تو را از من خشنود مىگرداند به من عطا كن و آن توفيق تحقق خواستههاى توست ، و رضاى خود را در حال عافيت و تندرستى از من دريافت نما .
اهل اللّه مىفرمايند : بدانكه نفس دشمن دوست نماست ، و حيلهء او را نهايت نيست ، و دفع شرّ او كردن و او را مقهور ساختن صعب و اهم امور است ؛ زيرا به فرمودهء حبيب خدا صلى الله عليه و آله :
اعْدى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْكَ . « 1 »
خطرناكترين دشمن تو ، نفس تو است كه ميان دو پهلوى توست .
پس تربيت كردن نفس و او را اصلاح كردن و از صفت آمادگى به مرتبهء مطمئنه رساندن كار عظيم است ، و كمال سعادت آدمى در تزكيهء نفس است ، و كمال شقاوت او در فروگذاشتن او بر مقتضاى طبع چنان كه بعد از يازده سوگند در ابتداى
هامش
( 1 ) - عوالى اللآلى : 4 / 118 ، حديث 187 ؛ مجموعة ورّام : 1 / 59 .