بودم اگر رويم را از وى مىگرداندم ، او رويش را از من برمىگرداند . آيا رحيم و مهربانى غير از او ديده مىشود . » « 1 » اولياى خدا چنان غرق صفات جمال و جلال او و محو مشاهدهء ذات پاك او مىباشند كه غير او را به دست فراموشى مىسپارند ، در غم و ترس و وحشت ؛ تصوّر نيستى و نابودى و حملهء دشمن يا ضرر موجودى خطرناك ؛ انديشهء انتقام يا فرار همهء ذهن و وجود آدمى را فرا مىگيرد . كسى كه غير خدا در دل او نمىگنجد و به غير او نمىانديشد ، چگونه ممكن است كه اندوه و ترس و پناهندگى به بيگانه داشته باشد .
البته روشن است مقصود از غمها و ترسها از امور مادى و دنيوى مىباشد و گرنه دوستان خدا كه وجودشان پر از شوق و اشتياق خوفناكى است به خاطر ترس از انجام ندادن تكاليف و مسئوليتها و آنچه از موفقيتها كه از دست آنان مىرود و اين ترس اشتياقى جنبهء معنوى دارد كه مايهء تكامل و رشد وجود انسان است .
بر خلاف ترسهاى مادى كه مايهء سقوط و گمراهى است .
اميرمؤمنان عليه السلام در خطبهء همّام كه حالات اولياى خدا را در آن به عالىترين وجه ترسيم كرده ؛ مىفرمايد :
نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِى الْبَلاءِ كَالَّتى نُزِّلَتْ فِى الرَّخاءِ وَ لَوْ لَاالْاجَلُ الَّذى كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ ارْواحُهُمْ فى اجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ ، شَوْقاً الى الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ . . . قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ ، وَ اجْسادُهُمْ نَحيفَةٌ وَ حاجاتُهُمْ خَفيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفيفَةٌ . « 2 »
آنان را در بلا و سختى و آسايش و راحت حالتى يكسان است ، و اگر خداوند براى اقامتشان در دنيا زمان معينى را مقرر نكرده بود از شوق به ثواب و بيم
هامش
( 1 ) - المناقب ، ابن شهر آشوب : 4 / 135 ؛ بحار الأنوار : 46 / 34 ، باب 3 ، حديث 29 .
( 2 ) - نهج البلاغه : 184 .