يَا ابْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبادَتى أَمْلَا قَلْبَكَ غِنىً وَ لاأَكِلْكَ الى طَلَبِكَ وَ عَلَىَّ أَنْ أَسُدَّ فاقَتَكَ وَ أَمْلَأَ قَلْبَكَ خَوْفاً مِنِّى وَ إِنْ لاتَفَرَّغْ لِعِبادَتى أَمْلَأُ قَلْبَكَ شُغُلًا بِالدُّنيا ثُمَّ لاأَسُدَّ فاقَتَكَ وَ أَكِلْكَ الى طَلَبِكَ . « 1 »
اى فرزند آدم ! خود را براى بندگى من مهيا نما . در اين صورت قلب تو را بىنياز خواهم كرد و تو را به سوى خواستههايت واگذار نخواهم كرد و بر من واجب خواهد بود كه حاجت تو را به جا آورم . و قلب تو را مملو از خوف و ترس از خود مىكنم و اگر براى بندگى من خود را آماده نسازى ، قلب تو را مشغول به دنيا خواهم كرد . سپس حاجت تو را بجا نخواهم آورد و تو به خواستههايت واگذار خواهم كرد .
ابن شهر آشوب مىنويسد :
« روزى امام سجّاد عليه السلام در نزديكى چاه خانهاش مشغول نماز بود ، فرزندش محمّد كه تازه با دست و زانو راه مىرفت ، در حياط خانه ، بازى مىكرد . ناگهان مادر فرزند ديد كه كودك به سر چاه عميقى رسيده ميان چاه افتاد . مادر او فرياد كشيد و خود را كنار چاه رسانيد و ناراحت كمك مىطلبيد و گفت : اى پسر رسول خدا ! پسرت محمد در چاه غرق شد . اما با اين كه صداى مادر كودك و حالت بچّه را در چاه مىشنيد نمازش را كامل و تمام به پايان رسانيد ، مادر بچه گفت : شما فرزندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چقدر سخت دل هستيد . حضرت به كنار چاه رفت و دست به درون چاه برد ، فرزند خود محمد را بيرون آورد و به مادرش فرمود : بگير ، اى كسى كه يقينت ضعيف است . مادر به خاطر سلامتى فرزند خوشحال شد ولى به جهت اين كه امام فرموده بود يقين تو اندك است ؛ گريه نمود .
امام فرمود : امروز ملامتى بر تو نيست اگر مىدانستى ، من در پيشگاه خداى جبّار
هامش
( 1 ) - الكافى : 2 / 83 ، حديث 1 ؛ بحار الأنوار : 67 / 252 ، باب 55 ، حديث 8 .