عقيده ما اين است كه از خوراكهاى حلال و لباسهاى مباح و منزل و مسكن پاك به اندازهاى كه لازم است استفاده كنى ، و روش تو نبايد توأم با بى اعتنائى به محرومان باشد ، و راه تو نبايد راهى باشد كه بينوايان درآن راه نداشته باشند ، همانطور كه خداوند به تو احسان كرده ، تو هم به ضعيفان و دردمندان و مستمندان احسان كن ، تا خداوند نعمتش را بر تو حفظ كند و اموالت را فراوان سازد ، و خير و بركت خود را بر تو جارى گرداند .
اى قارون ! مگر نمىدانى كه ثروت دنيا مانند سايهاى است كه بر طرف مىگردد ، و وديعهاى است كه بايد به صاحبش برگردد ، به ثروت خود خرسند مباش ، به اين مالى كه دارى مغرور نگرد ، بلكه اين ثروت را وسيلهء سعادت روز بازپسين خود قرار ده ، و بدان ما كه تورا نصيحت مىكنيم از باب خير خواهى و علاقه به تو است ، ما مىترسيم خداوند اين ثروت را از تو بگيرد و از عنايت و لطف او محروم گردى و بهشت بر تو حرام شود ! !
اما افسوس كه گوش ياغيان وطاغيان براى پذيرفتن و گوش دادن به پند و اندرز آماده نيست ، قلب قارون فقط به عشق ثروت مىتپيد ، خودخواهى او افزوده گشت ، و كلمات قوم در روحش اثر نگذاشت .
او به مخالفت با مردم برخاست و گفت : من نيازى به پند و اندرز شما ندارم ، عقلم از شما بهتر و رأى و فرمانم از شما قاطعتر است . من اين ثروت و مال را به خاطر اين كه شايسته و سزاوارم به دست آوردهام ، اين نصيحتها را براى خود ذخيره كنيد ، و با اين پندها به اصلاح امور خود اقدام نماييد ، من از جهت مقام و دانش از شما برتر و بهترم .
قارون تصميم گرفت بر ناراحتى آنان بيفزايد ، لذا با لباسهاى زيباى خود در ميان مردم عبور مىكرد ، و ثروت فراوان و مال زياد خويش را كه خدا به او داده بود ، با ناز و خودخواهى به رخ مردم مىكشيد .
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 101
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٠١