بَدَنَكَ حَيّاً لاتَغْفُلُ عَنّى ، مَنْ يَغْفُلْ عَنّى لا ابالى بِاىِّ وادٍ هَلَكَ . « 1 »
اى احمد ، اراده و همّتت را ارادهء واحد و زبانت را يك زبان قرار ده و بدنت را با عبادت زنده بدار و از من غفلت مكن ، كسى كه از من غافل گردد ، باك ندارم كه او را در چه سرزمينى هلاك كنم .
گرفتاران دام غفلت ، اگر چه مغز و قلبشان انبان علم باشد و از اصطلاحات چيزى بدانند ، حركتشان بى نور و زندگيشان شب ديجور و جام روحشان پر از شراب غرور است .
علمهاى اهل دل حمّالشان * علمهاى اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند يارى شود * علم چون بر تن زند بارى شود
گفت ايزد يحمل اسفاره * بار باشد علم كان نبود زهو
علم كان نبود زهو بىواسطه * آن نپايد همچو رنگ ماشطه
ليك چون اين بار را نيكو كشى * بار برگيرند و بخشندت خوشى
هين بكش بهر خدااين بار علم * تا ببينى در درون انبار علم
تا كه بر رهوار علم آئى سوار * آنگهان افتد تو را از دوش بار
از هواها كى رهى بى جام هو * اى ز هو قانع شده با نام هو
( مولوى )
3 - اصلاح نفس
عفت و پاكى نفس و آراسته بودن اين موجود عظيم كه حقيقت و كنه آن بر
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 74 / 28 ، باب 2 ، ذيل حديث 6 ؛ ارشاد القلوب ، ديلمى : 1 / 205 .