تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
لاى مخلوط شد ، هر ذرّه شكر به جايى ريخت ، در حالى كه فرياد از نهادم برآمد از جاى برخاستم و به آواز بلند گريه سر دادم و بر خود و اين همه رنجى كه به من رسيده نوحه كردم ، ناگهان مردى سر از پنجرهء خانه بيرون كرد و آواز داد : اى مرد تو را چه مىشود كه در اين نيمه شب به فرياد آمده‌اى و مزاحم خواب مردمان شده‌اى ، گفتم : عيالم دچار وضع حمل است ، دو درهمى پول نقره داشتم روغن و شكر خريدم آن هم از دستم برفت . گفت : اى مرد براى دو درهم نقره عزا لازم نيست و گريه و زارى معنا ندارد ، گفتم : درد من همين نيست مرا وقتى ثروتى ونعمتى وافر بود ، در حدى كه سه هزار دينار همراه گوهرى گران از دست دادم و ذرّه‌اى غصه نخوردم ، اما امروز اين دو درهم براى من مالى بود و گوشه‌اى از درد مرا دوا مىكرد ، تضرّع و زاريم و فرياد وناله‌ام بى جا نيست ، در اين موقعيت جاى سرزنش نمىباشد . صاحب خانه مرا نزد خود دعوت كرد و گفت : وصف هميان خود را بازگوى ، گفتم : اى خواجه از سر اين داستان بگذر و بيچارگان را به سخن بى معنا ميازار ، خواجه گفت : اين سؤال به شوخى نمىكنم و قصد آزار تو را ندارم ، براى من بگو در چه وقت و در كجا اين هميان از دست داده‌اى ؟ تمام قصه زندگى خود را براى او بازگفتم ، به من گفت : اكنون عيال تو كجاست ، آن سراى خراب به او نشانى دادم عدّه‌اى از خدمتكاران خود را فرستاد و عيال مرا به خانهء خود آورد و دستور داد به احسن صورت از زن و بچه‌ام پذيرايى كنند ، سپس گفت : تو مقصدى معين ندارى اگر اين جا بمانى تو را سرمايه دهم كه به آن داد و ستد نمايى ، پيشنهادش پذيرفتم مرا سيصد دينار زر مايه به كف نهاد و من آن را در خريد و فروش به كار بردم و در مدتى اندك منافع آن به پانصد دينار رسيد . تمام آن به خدمت خواجه بردم ، مرا گفت : اكنون تو را ثروتى به حاصل آمد و سرمايه به دست افتاد و از محنت فقر و فاقه خلاصى يافتى و آماده‌اى تا مسأله‌اى