را خاص قرار داد و صاحبان آن را ويژه گردانيد و فرمود : و اندكى از بندگان من سپاسگزارند . . . .
سپس جامعتر مىفرمايد :
شكر كامل ، اعتراف خاضعانه زبان درون در برابر خداى تعالى است به عجز و ناتوانى از به جا آوردن كمترين شكر او ، چرا كه توفيق شكر ، خود نعمت تازهاى است كه بايد شكر آن را به جاى آورد . « 1 » برخى از انسانها نه تنها به اصل شكرگزارى اهميت نمىدهند بلكه به پيامدهاى ناشكرى هم توجه نمىكنند و در نتيجه گرفتار بلاهايى مىشوند كه گاهى درمان ندارد .
مولاى متقيان اميرمؤمنان عليه السلام در اين باره توجه مىدهند :
إِذا وَصَلَتْ الَيْكُمْ اطْرافُ النِّعَمِ فَلاتُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلِّةِ الشُّكْرِ . « 2 »
زمانى كه مقدّمات نعمتها به شما رسيد ، پايان آن را با كمى سپاس از خود مرانيد .
در وصف بندهء غفلت زده همين بس كه ذات اقدس الهى ، بسيار به بندهاش مهلت ادامهء حيات و تنفس مىدهد و حتى توفيق كارى را فراهم مىسازد و نعمتهاى زياد فرو مىريزد . ولى بندهء خدا خيال مىكند كه خداوند او را دوست دارد در حالى كه گناهان او انباشته گشته و در فرصت مناسبى حال او گرفته مىشود .
خداوند به دروغگويان و منكران آيات حق هشدار مىفرمايد :
وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بَايتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مّنْ حَيْثُ لَايَعْلَمُونَ * وَأُمْلِى لَهُمْ إِنَّ
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 68 / 52 ، باب 61 ، حديث 77 ؛ مصباح الشريعة : 24 .
( 2 ) - نهج البلاغه : حكمت 13 .