سودمند افتد يا وى را به فرزندى خود قبول كنيم . و آنان از حقيقت حال بىخبر بودند .
صبحگاه مادر موسى قلبش از هر چه جز توجّه به موسى فارغ بود ، به اندازهاى غم و اندوه دلش را فراگرفت كه اگر ما دلش را بر جاى نگه نمىداشتيم تا ايمانش برقرار بماند ، نزديك بود راز درونش را آشكار سازد .
آنگاه مادر موسى به خواهر گفت كه از پى موسى بيرون شو ، خواهر همه جا رفت تا گذرش به دربار فرعون افتاد ، موسى را از دور ديد و شناخت ولى آل فرعون او را نشناختند .
و ما شير هر دايهاى را بر آن كودك حرام كرديم و آل فرعون با عشق پرشورى كه به كودك داشتند در پى دايهاى كه موسى سينهاش را بگيرد بودند ولى طفل سينهء هيچ زنى را نمىگرفت !
در آن حال خواهر گفت : آيا مايليد من شما را به خانوادهاى رهنمون شوم كه دايهء اين طفل شوند و وى را به مهربانى تربيت كند ؟
بدين وسيله كودك را به آغوش مادر بازگردانيديم تا ديدهاش به جمال عزيزش روشن شود و حزن و اندوهش بر طرف گردد و به طور يقين برايش روشن شود كه وعدهء خدا ثابت و پابرجاست ولى اكثر مردم از اين حقيقت بىخبرند . » « 1 » او پس از آن كه جوان رشيدى شد ، براى دفاع از مظلوم درگيرى سختى با قبطيان و گروه فرعون پيدا كرد كه بر اثر آن درگيرى زمينهء اعدامش حتمى بود ولى خداوند مهربان وى را از آن مشكل نجات داد و پس از مدتى رهنوردى در دشت و بيابان با شعيب پيغمبر آشنا ساخت .
او نزديك به ده سال در وادى مدين به چوپانى به سر برد و سرانجام با دختر با كرامت شعيب ازدواج كرد و آنگاه براى ديدار با اقوام از شعيب اجازه خواست كه
هامش
( 1 ) - قصص ( 28 ) : 8 - 13 .