اين گفتار كه خلقت عبث نيست ، سخن مهمى است كه نياز به دليل محكم دارد و در آيهء بعدى آن را با كلماتى پرمغز بيان مىكند .
فَتَعلَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَآإِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ » « 1 »
پس برتر است خدا آن فرمانرواى حق [ از آن كه كارش بيهوده و عبث باشد ] ، هيچ معبودى جز او نيست ، [ او ] پروردگار عرش نيكو و با ارزش است .
اين برهان به صورت تنزيه خداست كه خود را به چهار وصف ستوده است :
اول ؛ الملك اين كه خدا فرمانرواى حقيقى عالم است .
دوم ؛ الحقّ او حق است و باطل در او راه ندارد .
سوم ؛ لا إله الا هو ربّ معبودى به غير او نيست .
چهارم ؛ العرش الكريم مدبر عرش كريم است .
در حقيقت كسى كار پوچ و بىهدف مىكند كه جاهل و ضعيف و ناتوان يا در ذاتش وجودى باطل و مضر باشد ؛ امّا خداوندى كه جامع صفات كماليه مانند اللّه ، ملك ، حق ، ربّ العرش ، كريم است كه هر يك از صفتها جامعيّت و گستردگى آن معنى را در موصوف مىفهماند و برازندهء موجودى مطلق و حق تعالى مىباشد .
چون فرمانرواى حقيقى است هر حكمى درباره هر چيزى براند ايجاد باشد ؛ چه مرگ و چه حيات و چه رزق ، حكمش نافذ و امرش گذرا است و چون حق است آنچه از او صادر مىشود و هر حكمى كه ميراند حق محض است ؛ چون از حق محض غير از حق سر نمىزند پس در امر او باطل و عبث راه ندارد .
پس خداوند با دارايى صفات كمال و اطلاق مالكيّت ، و حاكميّت او در دنيا و آخرت ، همهء موجودات تسليم اويند و بازگشتشان به سوى اوست .
حال بايد ببينيم كه سرانجام كار چيست ؟ و ما در كجاى راه هستيم ؟
هامش
( 1 ) - مؤمنون ( 23 ) : 116 .