دست اوست سزاوار است كه فتّاح خوانده شود .
عبدى كه مظهر اين اسم است ، با زبان و آبرويش و قدرت و مالش و با دانش و علمش ، باز كنندهء راه مشكلات دنيايى و آخرتى به روى مردم است ، و چه نيكو بود كه تمام عباد و بندگان براى مظهر شدن نسبت به اين حقيقت عالى مىكوشيدند تا مشكلى در هيچ برنامهاى براى كسى باقى نمىماند .
56 - الفالق
اوست آن خدائى كه هر چيزى را آفريد و آن را براى طى كردن راه رشد و كمال شكافت .
دانه و هسته را در زير خاك شكافت و از آن درخت و گياه بيرون آورد ، رَحِم را شكافت و از آن موجود زنده خارج نمود ، زمين را شكافت و از آن آنچه براى نظام حيات لازم بود بيرون آورد ، دريا را شكافت و به دنبال آن موسى و قومش را از شرّ فرعونيان خلاص كرد و . . .
عبد بايد از اين مفهوم حظّ و نصيب بگيرد ، به اين معنا كه هر سدّى را كه در برابر عقل و قلب و نفس خود دارد بشكافد و هر سدّى كه در برابر امور معنوى و مادّى مردم است با قدرت درايت و كفايت و علم و بصيرتش از ميان بردارد .
57 - القديم
او بدون اوّل و آخر داشتن قديم است ، دائم بوده و دائم خواهد بود . چيزى بر حضرتش پيشى نگرفته ، بر تمام هستى مقدّم است ، كه هر چيزى در عرصهگاه خلقت به اراده و خواسته و عنايت او حادث شده . اگر بر غير او وصف قديم استعمال گردد از باب مجاز است ، كه حقيقت ذاتى هر وصف مثبتْ وقف حريم وجود مقدّس اوست .