سرى كاو از حيا در پيش باشد * به حرمت پاسبان خويش باشد
سر خود از حيا گر افكنى پيش * بيابى عاقبت گم كردهء خويش
( هلالى جغتايى )
و راحلهء اين سفر بدن است و قواى آن . و همچنان كه در سفر صورى اگر راحله ضعيف و معلول باشد ، راه را طى نتواند كرد ، همچنين در اين سفر تا صحّت بدن و قوّت قوى نباشد كارى نتوان ساخت . پس تحصيل معاش از اين جهت ضرورى است و آنچه از براى ضرورت است به قدر ضرورت بايد ، پس طلب فضول در معاش مانع است از سلوك ؛ و دنياى مذموم كه تحذير از آن فرمودهاند عبارت از آن فضول است كه بر صاحبش و بال است ، و اما قدر ضرورى از آن داخل امور آخرت است و تحصيلش عبادت .
و همچنان كه اگر كسى راحلهاى را در سفر صورى در اثناى راه سر دهد تا خود سر مىچرد راه او طى نمىشود .
همچنين در اين سفر معنوى اگر بدن و قوى را بگذارد تا هر چه مشتهاى آنهاست به فعل آورند و به آداب و سنن شرعيّه مقيّد نگرداند و لجام آن را در دست نداشته باشد راه حق طى نمىشود .
و رفيقان اين راه علما و صلحا و عباد سالكانند كه يكديگر را مُمِد و معاونند ، چه هر كسى بر عيب خود زود مطلع نشود ، امّا بر عيب ديگرى زود واقف مىشود ، پس اگر چند كس با هم بسازند و يكديگر را از عيوب و آفات باخبر سازند ، زود راه برايشان طى مىشود و از دزد و حرامى دين ايمن مىگردند ، چه :
الشَّيْطانُ إلَى الْمُنْفَرِدِ أقْرَبُ مِنْهُ إلَى الْجَماعَةِ ، وَيَدُ اللّهِ عَلَى الْجَماعةِ . « 1 »
هامش
( 1 ) - قريب به اين مضمون از امير المؤمنين عليه السلام در « نهج البلاغه » خطبهء 127 در خطاب به خوارج روايت شده است .