حضرت شيخ اجلّ ، بهاءالدين محمّد عاملى مىگويد :
گوش بگشا لب فرو بند از مقال * هفته هفته ماه ماه و سال سال
صَمْت عادت كن كه از يك گفتنك * مىشود زُنّارت اين تحت الحنك
اى خوش آن كو رفت در حصنِ سكوت * بسته دل در ذكر حىّ لا يموت
خامشى باشد زبان اهل حال * گر بجنبانند لب گردند لال
رو نشين خاموش چندين اى فلان * كه فراموشت شود نطق و بيان
چند با اين ناكسان بى فروغ * باز پيمايى دروغ اندر دروغ
( شيخ بهايى )
سوّم : كم خفتن است ، و قسمتى از شب را به عبادت و گريه و زارى و تضرّع و ابتهال گذراندن ، چنان كه از رسول انام صلى الله عليه و آله رسيده :
كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ إلّاثَلاثَةَ أعْيُنٍ : عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ ، وَعَيْنٌ سَهَرَتْ فى طاعَةِ اللّهِ ، وَ عَيْنٌ بَكَتْ فى جوف اللَّيل مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ . « 1 »
هر چشمى در قيامت گريان است مگر سه چشم : ديدهاى كه از نامحرم فرو افتد ، چشمى كه در طاعت خدا بيدار بماند ، چشمى كه از خشيت خدا بگريد .
عارف عاشق ، حضرت راز شيرازى در اين مقوله مىگويد :
دلى كز عشق مست آمد سحر بيدار و هشيار است * چه عاشق را به بزم حق سحرگه نوبت بار است
صفير مرغ عشق حق سحر در گوش دل ايد * به درب حق درآ عاشق كه وقت وصل دلدار است
هامش
( 1 ) - غرر الحكم : 217 ، حديث 4268 .