تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
سحر خيزى گزين اى دل چه صبح دولتت بايد * شب معشوق بيدار است و شب خفتن تو را عار است نشان عشق و مستى دان سحرگه ديدهء گريان * دل عشّاق آتش جان به شب در ذكر جبّار است اگر گويد تو را زود است نفس دون خلافش كن * كه اندر راه حق نفست بسى سست است و مكّار است
( راز شيرازى ) چهارم : عزلت و كناره‌گيرى از مردمى است كه نفس آنان براى انسان از زهر خطرناك‌تر است ، كه چنين عزلتى غير رهبانيت است . رهبانيت در اسلام ممنوع ، و عزلت از شياطين و دزدان طريق انسانيت ممدوح است . شيخ بهايى در مدح عزلت مىگويد :
هر كه را توفيق حق آمد دليل * عزلتى بگزيد و رست از قال و قيل عزّت اندر عزلت آمد اى فلان * تو چه جويى ز اختلاط اين و آن پا مكش از دامن عزلت به در * چند گردى چون گدايان در به در گر ز ديو نفس مىخواهى امان * رو نهان شو چون پرى از مردمان گر تو خواهى عزّت دنيا و دين * عزلتى از مردم دنيا گزين
( شيخ بهايى ) پنجم : ذكر است ، يعنى قلب را با ياد خدا منوّر كردن و زبان را به ذكر حضرت محبوب وادار نمودن و تكرار اين برنامه برابر با دستورى كه از منابع وحى رسيده تا جايى كه حقيقت و نورانيت ذكر در قلب استقرار يابد و به تمام جوانب هستى انسان پرتو اندازد تا غير دوست در وادى جان نماند و عملى جز براى محبوب از اعضاى انسان سر نزند . در قرآن مجيد در پنجاه و پنج آيه به طور صريح امر به ذكر شده و در