اصل واژگان فوق از قدر گرفته شده كه به معناى اندازهء چيزى و نهايت آن است .
صاحب لسان العرب در اين باره مىنويسد :
القَديرُ و القادرُ مِنْ صِفاتِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ يَكُونانِ مِنَ القُدْرَةِ وَ يَكُونانِ مِنَ التَّقْدِيرِ . . . فَالقادِرُ إِسْمُ فاعِلٍ مِنْ قَدَرَ يَقْدِرُ وَ القَدِيرُ فَعيلٌ مِنْه وَ هُوَ لِلْمُبالَغَةِ وَ المُقْتَدِرُ مُفْتَعِلٌ مِنْ إقْتَدَرَ وَ هُوَ أَبْلَغُ . « 1 »
قدير و قادر از صفات خداوند بزرگ است كه از ريشهء قدرت و تقدير گرفته شده است . . . قادر اسم فاعل و قدير صفت مبالغه است ولى مقتدر از آن بليغتر است .
تبارك ، از ماده بَرْك به معناى سينهء شتر است كه او در هنگام نشستن سينه را بر روى زمين مىگذارد ولى اين واژه به معنى دوام و بقا و زوال ناپذيرى به كار رفته است . وقتى مىگويند نعمت با بركت است يعنى نعمت ، دوام و بقا داشته باشد و به كارگيرى اين واژه بر ذات پاك خداوند به خاطر ازليت و ابديت اوست .
بيده الملك ، نشانهء انحصار است يعنى حكومت عالم هستى فقط به دست تواناى اوست و مالك و متصرف در همهء جهان تنها به قدرت اوست .
جملهء و هو على كل شى قدير ، مفهوم بسيار گستردهاى دارد كه قدرت او را بر همه چيز بدون تغيير شامل مىشود و واژه شىء از وسيعترين مفاهيم است كه تمام آنچه را در عالم امكان بگنجد فرا مىگيرد .
در قرآن 45 بار واژهء قدير و 7 بار كلمهء قادر و صفات ديگر مانند مقتدر ، مقدور ، قادرون و قادرين ، واسع ، غنى ، غيرمعجزى اللّه به كار رفته است .
و اما آياتى كه در آنها واژهء مقتدر به همراه پيشوند حاكميت آمده است ، مانند :
عزيز مقتدر ، مليك مقتدر ، على كل شىء مقتدر ، عليهم مقتدرون ، مفهومى فراتر از
هامش
( 1 ) - لسان العرب : مادهء قدر .