نيست و مقصود از قدرت ، اين معنى دوّم است .
بنابراين « قدرت » از صفات ثبوتى الهى است يعنى كه خداوند بر هرچيز قادر است . و « قادر » به كسى گويند كه توانايى بر انجام و ترك كارى را با اراده و اختيار داشته باشد .
معناى قدرت
راغب اصفهانى دربارهء ريشه اين واژگان مىنويسد :
القُدْرَةُ إذا وُصِفَ بها الانسانُ فاسمٌ لهيئةٍ لَهُ بِها يَتَمَكَّنُ مِنْ فِعْلِ شَىءٍ ما ، وَ إَذا وُصِفَ اللّهُ تَعالى بِها فَهِىَ نَفْىُ العَجْزِ عَنْهُ وَ مُحالٌ انْ يُوصَفَ غَيْرُ اللّهِ بِالقُدْرَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعْنىً وَ انْ أَطْلَقَ عَلَيه لَفْظاً بَلْ حَقُّه أَنْ يُقالَ قادِرٌ على كذا ، . . .
وَالقَدِيْرُ هُوَ الفاعِلُ لِما يَشاءُ عَلَى قَدْرِ ما تَقْتَضِى الحِكْمَةَ ، لازائداً عَلَيْه وَ لاناقِصاً عَنْهُ وَ لِذلكَ لايَصِحُّ أَنْ يُوْصَفَ بِهِ إِلّا الله تعالى . « 1 »
قدرت از صفاتى است كه اگر انسان به آن متصف شود يعنى حالتى است كه انسان توانايى بر انجام چيزى را دارد . و هر گاه خداوند به آن متصف شود يعنى ناتوانى و ضعف از او دور است . و از محالات است كه از جهت معنى غير خداوند به قدرت فراگير متصف شود هر چند از جهت لفظ گفته مىشود ، بلكه حق آن اين است كه گفته شود توانايى بر چنين كارى دارد .
قدير ، به معناى كسى است كه هر چه اراده كند به مقتضاى حكمت انجام مىدهد ، نه كمتر و نه بيشتر و به همين جهت اين وصف دربارهء غيرخداوند به كار نمىرود .
هامش
( 1 ) - مفردات ألفاظ القرآن ، راغب اصفهانى : مادهء قدر .