پس [ با توجه به بىپايه بودن شرك ] حقگرايانه و بدون انحراف با همهء وجودت به سوى اين دين [ توحيدى ] روى آور ، [ پاىبند و استوار بر ] سرشت خدا كه مردم را بر آن سرشته است باش براى آفرينش خدا هيچ گونه تغيير و تبديلى نيست ؛ اين است دين درست و استوار ؛ ولى بيشتر مردم معرفت و دانش [ به اين حقيقت اصيل ] ندارند .
گاهى انسان در اعتقاد يا عملش از طريق حق منحرف شده و دچار اشتباه مىگردد و ليكن اين خط مستند به فطرت انسان و هدايت الهى نيست ، بلكه به خاطر اين است كه او خودش عقل خود را دزديده و در اثر پيروى هواى نفس و تسويلات جنود شيطان ، راه رشد خود را گم كرده است .
أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِوَ قَلْبِهِوَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِغِشوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ » « 1 »
پس آيا كسى كه معبودش را هواى نفسش قرار داده ديدى ؟ و خدا او را از روى علم و آگاهى خود [ بر اين كه شايستهء هدايت نيست ] گمراه كرد ، و بر گوش و دلش مُهرِ [ تيره بختى ] نهاد ، و بر چشم [ دلش ] پردهاى قرار داده است ، پس چه كسى است كه بعد از خدا او را هدايت كند ؟ آيا متذكّر [ حقايق ] نمىشويد ؟
پس اين علم و عملى كه فطرت انسانى انسان را به سوى آن دعوت مىكند از لوازم زندگى سعيد انسانى است كه جا دارد نامش را زندگى گذاشت و چنين زندگى به چنين علم و عملى نيازمند است .
پس براى آدمى يك زندگى حقيقى هست كه اشرف و كاملتر از حيات پست
هامش
( 1 ) - جاثيه ( 45 ) : 23 .