از بى توجّهى كنيز آفتابه رها شد و پيشانى حضرت را مجروح كرد !
حضرت سربلند كرد ؛ كنيز عرضه داشت : خداوند عزّوجلّ مىفرمايد :
وَالْكاظِمينَ الْغَيظَ
و خشم خود را فرو مىبرند .
حضرت فرمود : خشمم را فرو خوردم .
عرضه داشت :
وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ
و از [ خطاهاىِ ] مردم در مىگذرند .
فرمود : از تو گذشت نمودم .
گفت :
وَاللَّه يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ
و خدا نيكوكاران را دوست دارد .
فرمود : برو ، در راه خدا آزادى ! « 1 »
11 - در برخورد با تمسخر
امام صادق عليه السلام مىفرمايد :
مرد هرزهاى در مدينه بود كه مردم از اطوار و افعال و حركات و اداهاى او مىخنديدند .
روزى در حالى كه حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام با دو نفر از خادمانش در حركت بود ، به دنبال آن جناب آمد و قصد كرد كارى خندهدار انجام دهد ؛ در برابر ديدگان
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 46 / 68 ، باب 5 ، حديث 38 ؛ المناقب ، ابن شهر آشوب : 4 / 157 .