غافل و روگردان ؛ و مُقبل « 1 » و مُنهمك « 2 » در حظوظ نفسانيّه است ، حكم اين غفلت سرّ الهى وجودى و حقيقت اثر روحانى و حقيقت نفس انسانى را در بر گرفته و نفس متنزّل در اين مقام به واسطهء غلبهء احكام كثرت بر مراتب وجودى او به كلّى به انحراف از اخلاق و اوصاف ذاتى خود مبتلا شده و اثر قلب متّصف به وحدت و اعتدال ، از ناحيهء غلبهء كثرتْ مخفى و بدون اثر و در برخى از اشخاص چنان اخلاق و عادات و لوازم حيوانى غلبه مىنمايد كه شخص داخل در زمرهء ممسوخين مىشود .
نفوس منغمر در طبع و واقع در هاويهء مادّه واشخاص متنزّل در مقام و موطن طبايع و اجسام مختلفند .
برخى از اشخاص به واسطهء آن كه قلب آنها به سرعت متأثّر مىشود از سرّ وجودى مفاض بر حقيقت آنها ، به حكم :
قَبِل مَنْ قَبِلَ لا لِعِلَّةٍ ، وَرَدَّ مَنْ رَدَّ لا لِعِلَّةٍ .
ردّ و قبولش از روى علّتى نيست .
و به موجب :
جَذْبَةٌ مِنْ جَذَباتِ الْحَقِّ يُوازِى عَمَلَ الثَّقَلَيْنِ . « 3 »
يك جذبه از جذبههاى حقّ با عمل جنّ و انس برابر است .
و مصداق آيهء كريمهء :
هامش
( 1 ) - مقبل : رو آورنده ، پذيرنده .
( 2 ) - منهمك : مستغرق ، فرو رفته .
( 3 ) - مشارق الدرارى ، شرح تائية ابن فارض : 33 .