چهار نفر به قبرستان مىبرى ! !
اصبغ اطاعت كرد ، سريع از جا برخاست و از پس انجام دستور سلمان رفت ، پس از ساعتى برگشت و تمام خواستهها را اعلام كرد مهيّاست . طبق دستور ، سلمان را به قبرستان بردند و تابوت را به زمين گذاردند ، گفت : مرا متوجّه قبله كنيد ، رو به قبلهاش نمودند ، آنگاه با صداى بلند گفت :
السَّلام عَلَيْكُمْ يا أهْلَ عَرْصَةِ الْبَلاءِ ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا مُحْتَجَبينَ عَنِ الدُّنْيا !
سلام بر شما اى ساكنان وادى ابتلا ! سلام بر شما اى روپوشيدگان از دنيا !
جوابى نشنيد ، دوباره به آنها سلام كرد و گفت : شما را به خداوند بزرگ و پيامبر كريم مىخوانم كه يك نفر از شما مرا پاسخ گويد ، من سلمان فارسى صحابى پيامبرم و او به من فرموده بود وقتى مرگت نزديك شود مردهاى با تو سخن مىگويد ، مىخواهم بدانم اجلم رسيده يا نه ؟
سلمان از روح مردهاى پاسخ گرفت ، جواب سلامش را داد و گفت : سخنانت را مىشنويم هر چه مىخواهى سؤال كن .
سلمان پرسيد ، آيا از اهل بهشتى يا دوزخ ؟ گفت : از كسانى هستم كه خداوند مرا مشمول عفو و رحمت خود قرار داده و بهشتى هستم .
سلمان دربارهء چگونگى مرگش و همچنان از اوضاع و احوال بعد از مرگش سؤالاتى نمود و يك به يك را جواب گرفت ، پس از پايان گفتگو به دستور سلمان از تابوتش بيرون آوردند و روى زمينش گذاردند ، آنگاه متوجّه حضرت حقّ شد و گفت :
اى آن كه خزائن هر چيز به دست قدرت اوست و برگشت همه به سوى او و اوست كه افراد را از بلا و عذاب مصون مىدارد و كسى قادر نيست مانع عذاب وى شود ، به تو ايمان آوردم و از پيامبرت پيروى نمودم و كتاب مقدّست را تصديق
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 300
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٠٠