و ناروا و زخم زبان و هر آنچه مردم را به ناحق مىآزارد حفظ كند ، خداوند عيبش را بپوشاند . و هر كس جلوى خشم و غضب و عصبانيّت خود را بگيرد از عذاب خدا در امان مىماند . و هر كس در مسير با عظمت توبه وقت بگذارد و درصدد تدارك گذشته برآيد و از حضرت دوست با عرضه كردن ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه و ترك هر آنچه محبوب نمىپسندد در مقام عذرخواهى برآيد ، خداوند عذرش را بپذيرد و توبهاش را قبول كند .
حكايت سلمان و ابو درداء
سلمان فارسى به ديدن ابودرداء رفت ، همسر ابودرداء را در لباسى كهنه و حالتى دل مرده ديد ، از او پرسيد : اين چه وضعى است ؟ پاسخ داد : برادرت ابودرداء دل از دنيا برداشته و رابطه با غير عبادت بريده . سلمان منتظر ماند تا ابودرداء از بيرون آمد . به سلمان خوش آمد گفت و برايش غذا آورد ، سلمان گفت : ابودرداء غذا بخور ، پاسخ داد : روزهام ، گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم غذا ميل كن ، ابودرداء گفت : اى سلمان ! تا تو غذا نخورى من نمىخورم . در هر صورت غذا خوردند ، تا شب رسيد .
چون ابودرداء براى عبادت برخاست سلمان جلوى او را گرفت و گفت : اى ابودرداء ! خدا را بر تو حقّى است و جسد و اهل بيتت را نيز بر تو حقّى است ، گاهى روزه بگير ، گاهى از روزه بپرهيز ، نمازت را به موقع بجاى آر و از وقت خواب و استراحت كم مكن ، هر صاحب حقّى را به حقّش برسان كه اوقات عزيز انسان به همان سان كه خدا وانبيا و كتب آسمانى دستور دادهاند بايد خرج شود ، ورنه آدمى از بسيارى از فيوضات ربّانيّه محروم مىماند .
ابودرداء خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و آنچه بين او و سلمان گذشته بود