دلْ خاكِ سر كوى وفا شد چه بجا شد * سر در ره تيغ تو فدا شد چه بجا شد
اشكم كه دلى داشت گره بر سر مژگان * در كوى تو از ديده جدا شد چه بجا شد
چون سايه به خاك قدمت جبههء ما را * يك سجده به صد شكر ادا شد چه بجا شد
اين ديده كه حسرتكدهء شوق تماشاست * اى خوش نگهان جاى شما شد چه بجا شد
بيدل هوس نشأهء آوارگيى داشت * چون اشك كنون بىسر و پا شد چه بجا شد
( بيدل دهلوى )
آرى ، اى فرزندان من ، مال و ثروت و قدرت و جاه امانتى است كه از جانب دوست به ما واگذار شده تا در نافعترين راه خرج شود . فقرا و مستمندان ، مريضان و دردمندان ، بيچارگان و افتادگان ، يتيمان و بينوايان همه و همه و حتّى حيوانات و پرندگان در اين مال و ثروت حقّ دارند و بايد به حقّ خود برسند تا حضرت محبوب از ما راضى شود .
چون اين همه به حقّ خود رسيدند آن وقت نوبت من و شماست . اين روشى است كه من از روزگار جوانى به توفيق الهى انتخاب كردهام و تا هستم ادامه مىدهم و هيچ قدرتى نمىتواند مرا از اين راه مستقيم منحرف سازد .
اين را بدانيد كه ثروت و مال از اين راه بركت پيدا مىكند و از طوفان حوادث و بلاها محفوظ مىماند و وسيلهء جلب صلوات و رحمت حقّ شده و مقدّمهاى براى آبادى آخرت مىگردد .
فرزندانم ! به من مهلت دهيد ، مىبينيد كه مويم سپيد شده ، جسمم ضعيف گشته ، قامتم به خميدگى نشسته ، امراض گوناگون به من هجوم آورده ، چند صباحى بيشتر از عمرم نمانده ، پس ازمرگ من اين زمين آباد و باغ پر از ميوه به شما مىرسد ، اين شما هستيد كه در برابر اين ارث دو راه داريد : يا مسير مرا ادامه مىدهيد ، يا به راه شيطنت و پستى قدم مىگذاريد . اگر در مقام انفاق برآمديد خداوند عوضش را