به شما مىدهد و اگر به خيمهء بخل و دنائت نشستيد عذاب خدا كه تلف شدن مال و افتادن از چشم عنايت اوست به شما مىرسد !
از اين گفت و شنود ، چند صباحى گذشت كه پيك اجل در رسيد و پيرمرد را به جوار رحمت حقّ منتقل كرد .
ايّام به سرعت سپرى شد ؛ باغْ آمادهء بهرهبردارى گشت و ميوههاى فراوان آن نزديك چيدن شد ، فقرا و مستمندان از اين كه اواخر تابستان رسيده خوشحال شدند ؛ زيرا در انتظار چنان وقتى بودند ، وقتى كه با رفتن به آن باغ مشكلشان حل مىشد و نيازشان برآورده مىگشت .
فرزندان پيرمرد كه وارثان باغ بودند به مشورت نشستند . يكى از آنان گفت : از اين پس در اين باغ براى فقرا و مستمندان حقّى نيست ، ما تمام اين محصول را تبديل به ثروت هنگفت مىكنيم و براى خود وجهه و آبرو مىآوريم . يكى ديگر از برادران كه در اخلاق و رفتار نزديك به پدر بود گفت : من اين تصميم را نمىپسندم ، شما تصوّر مىكنيد كه اين كار به نفع شماست امّا بدانيد كه اين نيّت آلوده باعث از دست رفتن باغ و مال و منال است ، بياييد روش پدر را ادامه دهيد تا باغ بماند و بركت حضرت حقّ به شما نازل گردد .
در پاسخ او گفتند : دربارهء آنچه مالك نيستى نظر مده كه سخنان و موعظهء تو در بين ما خريدار ندارد .
برادر مؤمن به آنان گفت : برخيزيد و به نماز بايستيد كه نماز بازدارندهء انسان از كارهاى ناشايسته و نيّتهاى آلوده است ؛ ولى به سخنانش اعتنايى نكردند و به موعظهاش گوش ندادند .
آنان تصميم گرفتند صبح زود به باغ رفته و نيّت خود را پياده كنند ، ميوهها را با قيمت گران به خريداران دهند و نيازمندان و محرومان را در محروميّت و نياز باقى گذارند .
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 228
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٢٨