آن پديد آمد ، ولى اين موجودات ذى حيات از كجا آمدند ؟ !
براى جواب سؤال مذكور سه فرضيّه براى ما قابل تصوّر است :
فرضيّهء اول اين است كه : حيات از اصل زمين پديد گرديد و منشأ آن خاك است .
فرضيّهء دوّم بايد بگوييم : حيات خود به خود و بدون هيچ گونه عامل خارجى به وجود آمده .
سوّمين فرضيّه بر روى اين عقيده استوار است كه : حيات نتيجه و مولود منشأ جاويدان و سرمدى حيات يا خدا مىباشد .
فرضيّهء اوّل كاملًا منافى و مخالف كليّهء مقياسها و اصول طبيعت است . هر سلسله از سلاسل عالم خلقت و آفرينش مىتواند سلسلهء ديگرى مشابه خود يا مادون خود به وجود آورد ، نجّارى ميزى مىسازد ، يا مردى طفلى به وجود مىآورد و يا پرندهاى آشيانهاى مىسازد ، ولى هيچ امكان ندارد كه ميزى مرد نجّارى را بسازد ، يا طفلى مردى را به وجود آورد و يا آشيانهاى پرندهاى را ايجاد نمايد . با اين وصف مشاهده مىشود در عين اين كه ايجاد يك حيات به وسيلهء يك قوّهء ما فوق ، موافق و مطابق اصول و قوانين طبيعت مىباشد ، ايجاد يك سلسلهء عالىتر و والاتر در عالم خلقت به وسيلهء موادّ فاقد قوّهء فعل و انفعال ، از قبيل خاك و سنگ نيز كاملًا مخالف عقل و تجربه است . علاوه بر اين ، مشخصّات اشياى فاقد قوّهء فعل و انفعال در طىّ قرنها مورد دقيقترين مطالعات واقع گرديده و نتايج آن ثبت و ضبط شده و مدلّل گرديده است كه هيچ كدام از آنها واجد استعداد ايجاد حيات نمىباشد .
اين موضوع ما را به سوى فرضيّهء دوم مىكشاند كه مىگويد : حيات خود به خود وجود يافت .
در جواب اين فرضيّه بايد گفت : على رغم مجاهدات و مساعى بى شمار در اثبات اين فرضيّه ، به بهترين علماى دنيا ثابت شده است كه ايجاد حيات به خودى خود و در تحت بهترين وسايل فنّى دارالتجزيهها از دايرهء امكان خارج مىباشد .
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٧٥