تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

خندق را پر كرده و يا ديوار شهر سوراخ رانمايند ، مغربيها اين زرهپوشها را « قطوس » يا « قط » مى ناميدند كه جمع آن قطاطيس است زيرا راه رفتن آن مانند گربه اى بود كه مى خواهد گوشت را بربايد . براى دفع خطر از اين خودروها ، « سيف الدّين اكز » دستور داد كه سنگهاى چخماق را حاضر كنند و در آن چنگكهاى آهنى دوشاخه نصب كنند و در آن پيكانهاى تيز بنشانند و آن را از قرقره هاى بالاى دروازه هاى اسكندريه بياويزند . هر گاه اين وسيله را به پايين مى فرستادند با عرّابهء زره پوش برخورد مى كرد و آن را خرد مى ساخت و سپس عرابه با افراد درون آن را زنده يا مرده به سمت بالا مى كشيدند . « 1 » نويرى مىافزايد : يك مجاهد مغربى ، به امير اكز پيشنهاد ساختن سلاح جديدى داد كه عبارت بود از ديگهاى كوچكى كه در كف دست جا مى گرفت و از سفال ساخته شده بود ، دهانه آن تنگ بود و آن را پر از آهك تر و بول انسان مى كردند ، هر يك از اينها به اندازه يك انار بود و در دست جاى مى گرفت . در آن با چوب پنبه بسته شده بود ( درست مانند نارنجكهاى دستى امروزى ) . سپس داستان كار برد اين سلاح و تأثير آن را باز گو مىكند و مى گويد : « در همان حال كه ما ، در درياى شور حركت مى كرديم و از ميان سفاقس و طرابلس مى گذشتيم ، با كشتى فرنگيها روبرو شديم كه گروهى از رزمندگان و گروهى از بازرگانان ايشان بر آن سوار بودند وقتى ما را ديدند به سوى ما آمدند و همگى زره پوشيده بودند ، پيش از آنكه به ما نزديك شوند و با قلابهايشان كشتى ما را ميخكوب كنند ، ما آنها را تير باران كرديم ولى سودى نداشت وقتى دو كشتى بهم بسته شدند و در كنار هم حركت كردند ، مردانى از كشتى ما به كشتى آنها پريدند و با شمشير به جان آنها افتادند ولى شمشير در آنها اثر نمى كرد ، من در كشتى خودمان از اين ديگچه هاى دستى مقدارى داشتم ، به افراد گفتم ازآنها استفاده كنند و به كشتى آنان بروند و اينها را بر صورتشان بكوبند ، با برخورد اين ديگچه ها به صورت آنها ، بخار آهك و بول از آن بر مى خواست و به

هامش
( 1 ) - نويرى ، كتاب الالمام ، لوحهء 205 - 210 ب ( هند ) .