وى مىداد و او آن لباس را مى پوشيد و از در « عيد » كه يكى از درهاى كاخ بود بيرون مى رفت و همراه با كاروانى كه در پيشاپيش آن بوق و كرنا و پشت سر ، طبل نواخته مى شد به حركت در مى آمد و مسافت بين دو كاخ را طىّ مى كرد و هر زمان كه به مقابل درى از درهاى كاخ كه خليفه از آن وارد و يا خارج مى شده است ، مى رسيد ، فرود مى آمد و آن را مى بوسيد و سپس از دروازهء زويله درخيابان بزرگ خارج مى شد تا به مصر مى رسيد و در حالى كه از مسجد عتيق مىگذشت از داخل شهر عبور مى كرد و از آنجا به ساحل نيل مى رفت و سپس لباس فاخر و كيسه هاى زر و سيم خود را به آن سوى واحد سنجش مى فرستاد و از آن دراهم ، بخشى را براى خود بر مى داشت و بقيّه رابين خويشاوندان و ديگران تقسيم مى كرد . در روز سوّم و چهارم خوشبو كردن استوانهء سنجش و پس از آنكه آب رود نيل رو به فزونى مى رفت خليفه در حالى كه لباسى از ابريشم كه با طلا نقش و نگار شده و به آن « بدنه » مى گفتند پوشيده بود با كاروانى بزرگ بيرون مى آمد « 1 » واساتيد كار آزموده پيرامون وى در حركت بودند ، اين كاروان همان راهى راكه روز مراسم خوشبو كردن واحد سنجش آب پيموده بود طى مى كرد تا به ساحل خليج مى رسيد و به حركت خود ادامه مى داد تا خليفه به خيمه اى كه در جانب غربى خليج ، نزديك جايگاه مشهور به منظرهء سكره براى او بر پا شده بود نزديك مى شد . « 2 » اين خيمه از ديباى رومى طلايى ساخته شده و به جواهرات آراسته « 3 » شده بود ، خليفه در آستانهء در خيمه پياده مى شد و بر تشكى كه روى تخت سلطان گذاشته شده بود مى نشست واساتيد ماهر و سرداران با گردن بند ، در رديف بعد ، وى را احاطه مى كردند ، و وزير بر صندلى ويژهء خود جلوس مى كرد و درجه داران در دو صف از تخت سلطان تا در خيمه مى ايستادند و مراسم با تلاوت آياتى از قرآن كريم آغاز مىشد و يك
تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: احمد مختار العبادى
ص١٤٤
هامش
( 1 ) - بدنه ، لباسى بود كه الياف ، جز اندازهء 2 اوقيه 12 1 رطل در آن وجود نداشت و بقيّه آن با رشتههاى زر ، بافته شده بود و بهاى آن به يك هزار دينار مى رسيد ، اين پارچه از توليدات شهر تنيس بود ( مقريزى ، ج 1 ، ص 311 ) .
( 2 ) - ستون اين خيمه از بالا به پايين با ديباى سرخ يا سفيد و يا زرد پوشيده شده بود و تخت خليفه طورىنصب شده بود كه به آن ستون تكيه داشت و با قرقوبى پوشيده شده بود و روى آن تشكى براى خليفه گسترده شده بود ( براى شرح بيشتر به سفرنامه ناصر خسرو ، ص 51 - 55 و قلقشندى ، صبح الاعشى ، ج 3 ، ص 514 و صفحات بعد مراجعه كنيد ) .
( 3 ) - ناصر خسرو ، ص 52 .