در بامداد اول ايار - مه - سال 1187 م ، ريموند از درون دژ خود ديد كه امير مظفرالدين كوكبرى همراه هفت هزار تن از بندگانش با شادمانى از كنار دژ مىگذرند . در حدود ظهر آن روز ، باليان و همراهانش به فوله رسيدند و از فاصله دور ديدند كه ميهماننوازان در زير ديوارها چادر زدهاند . چون به آنجا نزديك شدند از سواران اثرى نديدند و سكوت بر دژ سايه افكنده بود . هنوز دو ساعت نگذشته بود و فرستادگان در كار خود سرگردان بودند كه ديدند سوارى از سواران معبد با موى ژوليده و عرقريزان تاخت كنان مىآيد و با صداى بلند از فاجعه بزرگ و وحشتناك پيش آمده خبر مىدهد . در همين هنگام ريموند در طبريه ديد كه لشكريان مماليك سواره به دژهاى خود باز مىگردند و پيمان نشكسته بودند . همه چيز تا پيش از فرا رسيدن تاريكى به طور مسالمتآميز به انجام رسيد و هيچ آسيبى به بناهاى منطقه نرسيده بود ، جز اينكه پيشتازانشان سرهاى سواران معبد را بر نيزه افراشته بودند . جرار ، رئيس سواران معبد ، با شتاب خود را به دژهاى مجاور رساند و از آنان خواست كه در فوله به وى بپيوندند . جيمز آوميلى مارشال ، ميهماننوازان ، در روستاى فاقون در فاصله پنج ميلى از فوله نود سوار در اختيار داشت ؛ كه خود را به آنجا رساند و شب را در مقابل دژ سپرى كرد .
بامداد روز بعد جمعيت به سوى ناصره حركت كرد و در آنجا چهل شواليه آزاد به آنها پيوستند . رئيس اسقفان صور - كه يكى از اعضاى هيئت نمايندگى باليان بود - در ناصره ماند ، ولى جرار با شتاب خود را به شهر رساند تا به مرم خبر دهد كه جنگ در شُرُف وقوع است و ايشان را براى گردآورى غنايم دعوت كرد .
در حالى كه سواران از تپهء واقع در پشت ناصره مىگذشتند ، ديدند كه مسلمانان در حال آب دادن اسبهايشان در چشمه كريستون واقع در ميان « صفوريه » و « كفركفته » نزديك حطين در درهء واقع در پايين تپه هستند . با مشاهدهء اين گروه انبوه هم روجر و هم جيمز مايللى پيشنهاد عقبنشينى دادند . ليكن ژرار ، فرمانده و پيشواى پاسبانان معبد برآشفت و با تحقير روى از همكارِ ميهماننواز خويش برگردانيد . او ژنرال جيمز مايللى را به باد انتقاد و سرزنش گرفت و گفت : « تو آن قدر به آن كلهء خرمايى رنگ خود دل بستهاى كه هرگز دوست ندارى آن را از دست بدهى » ؛ و جيمز با غرور پاسخ داد : « من به زودى در ميدان جنگ مردانه و شجاعانه خواهم مرد ؛ و تو همچون خائنان پا به فرار خواهى گذاشت » .
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 82
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص٨٢