نبردهاى الحمرا به هم آميختگى درگيرى سياسى با امكانات درگيرى مسلحانه را به همان اندازه آشكار مىسازد كه اهميت استراتژى تهاجم غير مستقيم را . فرديناند مىتوانست غرناطه را با حملهء مستقيم اشغال كند ، همانطور كه توان تصرف همهء مملكت غرناطه را از طريق حملهء مستقيم ( به واسطهء نيرو و امكانات به تعبير مسلمانان پايانناپذيرى كه در اختيار داشت ) دارا بود . اما حملهء مستقيم براى نيروهاى قشتاله زيان جانى و مالى فراوان به همراه داشت . از اين رو اهداف خود را از راههاى غير مستقيم پيش برد و سرزمينهاى اسلامى را تصرف كرد . دشمن اين كار را از راه پرداخت مال و دادن وعده به انجام رساند . اما مىدانيم كه مال - چنان كه در عمل اتفاق افتاد - بازگشتنى است ؛ و وعده نيز بدون داشتن پشتوانهء اجرايى بىاهميت است - چنان كه در عمل نيز اتفاق افتاد . از اين رو فرديناند بدون پرداخت هيچ بهايى از راه استراتژى تهاجم غير مستقيم و از راه درهم آميختن مبارزه مسلحانه و مبارزهء سياسى ، به هدفهاى خويش دست يافت .
در اينجا شايان ذكر است كه مسلمانان شرق در هنگام آزادسازى مشرق اسلامى درست همين خط مشى را در پيش گرفتند . معناى سادهء اين كار اين است كه قضيه نسبت به اندلسيها - فرماندهان و عامهء مردم - بيش از آنكه قضيه كوتاهى در درك واقعيت اوضاع باشد ، قضيه ناتوانى در فراهم ساختن نيرو و امكانات لازم براى جنگ ، به ويژه پس از تحليل رفتن نيروها و امكانات در جنگ درازمدت بود . آخرين روزهاى زندگى غرناطه اين حقيقت را به گونهاى روشن آشكار مىسازد .
مهمترين درسى كه از « نبرد الحمرا » مىتوان گرفت ، ارتباط مبارزه مسلحانه با مبارزهء سياسى است . هر اندازه هدف سياسى بزرگ باشد ( مثل هدف آزادسازى در مشرق اسلامى ) ، پيروزى نظامى نيز با اهميتتر است . زيرا نتايج پيروزيهاى نظامى بايد تحققبخش هدفهاى سياسى باشد . در حالى كه با نبود هدف سياسى ، پيروزى نظامى در ميدان عمليات نيز تلاشى بيهوده بيش نخواهد بود .
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 198
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١٩٨