حالى كه مردم مانند افراد مست خوابآلود بوده و آمادگى نداشتند ، خانهها را غارت كردند . گروهى كشته شدند و گروهى ديگر خانه و زندگى را رها كردند و گريختند و دشمن شهر و آنچه را در آن بود به تصرف خود درآورد . « 1 » در سال 887 ه / 1482 م نيز اخبار پياپى رسيد كه حاكم قشتاله - فرديناند دوم - با سپاهى گران حركت كرده است . مردم غرناطه اجتماع كردند و در اين باره به گفت و گو نشستند . فرديناند آهنگ « لوشه » كرد و به قصد ضميمه ساختن آنجا به « حمه » با عِدّه و عُدّه با آن جنگيد . شمارى از مسلمانان به مسيحيان حمله كردند و هر كس را يافتند كشتند و شمارى از توپهاى بزرگ را گرفتند . به دنبال آن گروه ديگرى از اهل غرناطه آمدند و با مسيحيان جنگيدند ، و آنان را ناگزير به بيرون رفتن از اردوگاه ساختد . پس از تصرف آنجا و چند نقطهء ديگر ، مسيحيان گريختند و آذوقه و ابزار و آلات سنگين فراوانى را از خود به جاى گذاشتند . در همين روز ( 27 جمادى الاولى 887 ه ) ، دو اميرزاده يعنى ابوعبدالله محمد و ابوالحجاج يوسف از ترس اينكه پدرشان آنان را با اشارهء سوگلى رومى ( ثريا ) بكشد ،
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 185
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١٨٥
هامش
( 1 ) . وقتى مردم غرناطه از حملهء فرنگيها به حمه باخبر شدند ، عام خاص بيرون آمدند . مسيحيان پياده و سواره ده هزار تن بودند . آنان قصد داشتند كه با غنايم به دست آمده بيرون بروند . اما مردم غرناطه بلافاصله سر رسيدند و دشمن را به درون شهر عقب نشاندند و آنان را سخت به محاصره درآوردند . آنگاه شمار بسيارى از مسلمانان سواره و پياده از همهء شهرهاى اندلس حركت كردند و با « حمه » به جنگ پرداختند . براى مردم عوام روشن شد كه لشكريان از جان و دل نمىجنگند از اين رو آنان و وزير را به باد دشنام گرفتند . در همين حال خبر آمد كه سپاه عظيمى از مسيحيان به كمك محاصرهشدگان « حمه » مىآيند . مسلمانان دست از محاصره حمه برداشتند و آهنگ مقابله با لشكريان مهاجم را كردند . دشمن كه از وجود آنان باخبر شد به بهانهء اندك بودن شمار خود بدون درگيرى عقبنشينى كرد . فرماندهى اينان با حاكم قرطبه بود . سپس حاكم اشبيليه سپاه بزرگى را از سواره و پيادههاى مسيحى گرد آورد و به يارى مسيحيان محاصره شده در « حمه » آمد . چون عزم لشكر براى اين كار جزم شد ، در ميان مردم شايع كردند كه آنان بدون آمادگى لازم حركت كردهاند و مصلحت در اين است كه به غرناطه برگردند تا مردم آماده شوند و ابزار و نيروى لازم را براى محاصره بردارند . چون مسلمانان از جا كنده شدند مسيحيان از راه رسيده به آنجا وارد گرديدند و دربارهء تخليه و يا اقامت در آن به مشورت پرداختند . سرانجام تصميم به اقامت گرفتند . آنگاه شهر را تقويت و نيازمنديهايش را تأمين كردند . حاكم اشبيليه نيز بازگشت و سربازانش را آزاد و اموال را ميانشان تقسيم كرد . سپس مسلمانان بار ديگر آن را سخت به محاصره درآوردند . آنان با استفاده از جايى دور از چشم مسيحيان بر سر آنان ريختند . اما وقتى مسيحيان متوجه شدند به مقابله برخاستند . برخى از مسلمانان از بالاى كوه پرت گشته و بيشترشان كشته شدند - اينان اهل بسطه و وادى آش بودند - به اين ترتيب اميد مردم از « حمه » قطع شد و از بازپسگيرى آن نوميد گشتند » . ( مقرى ، نفح الطيب ، ج 4 ، ص 513 ) .