كه فرنگيها پيوسته مصمم بودند كه ميدان نبرد را به درون سرزمينهاى اسلامى انتقال دهند و دايرهء آن را به زيان آنان گسترش دهند و هزينههاى جنگ و زيانهايش را بر مسلمانان تحميل كنند .
نيز در اينجا بار ديگر مىتوان خطاى سياسى استراتژيكى حاكم بر پيمانهاى موجود ميان اميران مسلمان و تأثير آن بر درگيرى مسلحانه را مورد اشاره قرار داد . برداشت نادرست از مفهوم همپيمانى سياسى به ضعف همكارى نظامى ميان مسلمانان اندلس و مغرب منجر گرديد . تنها پشتيبان حقيقى مجاهدان اندلس مغربيها بودند و اين به نوبهء خود مايهء ضعف نيروى نظامى اندلس بود ، در حالى كه مسيحيان شمال مىتوانستند از طريق مرزهاى فتح شده از پشتيبانى نظامى بى حد سرتاسر اروپا برخوردار باشند .
اگر اين عامل را با ضعف و پراكندگى نيروى دريايى اسلامى كنار هم بگذاريم روشن مىشود كه مسلمانان اندلس در عزلت كامل به سر مىبردند و از پشتيبانى بيرون مرزها محروم بودند . در حالى كه مسيحيان با تسلط كامل بر محورهاى خشكى و دريايى مناطق پيرامونى و هممرز جهان اسلام ، از پشتيبانى فراوانى برخوردار بودند .
ب . درسهاى نظامى
نبرد الارك در اندلس هشت سال پس از نبرد حطين در فلسطين روى داد . نتايج اين دو نبرد از نگاه نظامى مشابه بود . هر دو به انهدام كامل نيروى دشمن انجاميد ، ولى نتايج سياسى آنها به طور كامل متفاوت بود . صلاحالدين ايوبى موفق شد از پيروزى در صحنه عمليات نظامى براى رسيدن به هدفهاى سياسى كه همان آزادسازى سرزمينهاى اسلامى از دشمن بود استفاده كند . در حالى كه نتايج نبرد الارك تنها به پيروزى نظامى محدود بود . نتايجى كه به آسانى قابل از ميان رفتن است . چنان كه ديديم آلفونسو ظرف مدت 18 سال دستاورد همهء درگيريهاى مسلحانه را خنثى ساخت .
به اين ترتيب مىتوان نبرد حطين را در سطح عملياتى ، دفاعى و در سطح سياسى ، استراتژيكى تهاجمى شمرد . در حالى كه نبرد الارك در سطح عملياتى هجومى و در سطح سياسى استراتژيكى دفاعى به شمار مىآيد . تاريخ بار ديگر اين نكته را مورد تأكيد قرار داد كه