بر اين اساس ، در قرآن كريم ، آنجا كه محور گفتار ، اصول دين و يا خطوط كلى اديان است سخن از تصديق كتب آسمانى و در واقع تصديق پيامبران الهى نسبت به يكديگر است :
« وَ انْزَلْنا الَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ . . . »
( مائده : آيهء 48 )
و اين كتاب ( قرآن ) را به حق بر تو نازل كرديم ، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مىكند ، و بر آنها سيطره داشته و حافظ و نگهبان آنهاست .
همچنين در آيهء زير وحدت دين الهى را كه همهء پيامبران از آدم تا خاتم آن را تبليغ كردهاند چنين بازگو مىكند :
« شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدّينَ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذى اوْحَيْنا الَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ ابْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسى انْ اقيمُوا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ . . . » ( شورى : آيهء 13 )
آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود ؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه : دين را بر پا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد !
اما آنجا كه محور گفتار ، فروع دين ( : شرايع ) است سخن از تعدد ، تفاوت و تغيير است :
« . . لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً . . . » ( مائده ( 5 ) ، آيهء 48 )
براى هر امتى از شما شريعت و روشى خاص قرار داديم .
بنابراين ، اختلاف در شرايع و قوانين جزئى ، در جوهره و ماهيّت اين دين واحد الهى كه نامش در قرآن « اسلام » است تأثيرى نداشته است . از اين رو ، تعليمات پيامبران در عين اختلاف در پارهاى از موارد جزئى و فروع عملى ، مكمل و متمم يكديگر بوده و از يك شاهراه هدايت ( : صراط مستقيم ) پيروى مىكردهاند . « 1 »
هامش
( 1 ) - ر . ك . مجموعهء آثار ، شهيد مطهرى ، ج 2 ، ص 181 - 183 و ج 3 ، ص 158 - 164 ؛ در ضمن ، اين موضوع در درس بعدى كاملتربيان شده و به صورت تفصيلى مورد بحث و بررسى قرار خواهد گرفت .