ضرورت ديندارى
دانشمندان و دينپژوهان ، وجود دين و خداپرستى را براى همهء انسانها و جوامع انسانى ضرورى دانستهاند . نخستين دليل آنان ، نياز فطرى و روحى بشر به دين و خداپرستى است . روانشناسان مىگويند انسانها براساس « حس مذهبى » و يا به تعبير « ويليام جيمز » روانشناس مشهور آمريكايى « احساسات مذهبى » - كه مجموعهاى از احساسات و عواطف ذاتى انسانها را در برمىگيرد - « 1 » نيازمند عشقورزى و عبادت خدا مىباشند . در ضرورت ديندارى و خداپرستى همين بس كه روانشناسان و روانپزشكان بهطور مكرر در مصاحبه با رسانههاى گروهى اعلام مىكنند : ايمان مذهبى و دعا و راز و نياز با خدا ، يكى از بهترين و مؤثرترين راههاى درمان بيمارىهاى روحى و بلكه جسمى است . « 2 » دومين علت ، نياز جامعهء بشرى به قوانين جامع و مترقى است كه تنها از عهدهء دين الهى بر مىآيد ؛ چه آنكه دين برنامهء كامل زندگى مادى و معنوى بوده و به جنبههاى زندگى دنيوى و اخروى توأمان توجه نموده است . از اين رو ، در صورت پيروى كامل از آن و به اجرا گذاردن همهء قوانين و دستورهاى دينى هم زندگى مادى و دنيوى انسان سامان درستى مىيابد و هم زندگى معنوى و نيازهاى روحى و فطرى بشر تأمين مىشود . اما قوانين برآمده از عقل بشر ، با فرض درستى و علمى بودن ، فقط توان سامان بخشى به زندگى مادى و رفاه زندگى دنيوى را دارد و توان برآوردن خواستهها و نيازهاى معنوى و روحى بشر را ندارد . « 3 » راز پيدايش بحران شديد روحى و اخلاقى در ميان بشر متمدن غربى ، همين است كه با اتكاى به عقل صرف و قوانين برآمده از آن مىخواهد به خوشبختى و رستگارى برسد ؛