تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى اسلامى در بستر تاريخ (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢

مردم صالح‌ترين فرد را انتخاب كنند و حكومت اسلامى را به انحراف خواهند كشاند . از اين رو منتظر زمانى مناسب بود تا على بن ابى طالب را به طور رسمى به‌عنوان جانشين خود در امر حكومت معرفى كند و براى او از مردم بيعت بگيرد و مسأله را حل كند . در روز هجدهم ذى حجه ، هنگام بازگشت از سفر حج ، در محلى به نام غدير خم ، پيامبر از جانب خدا موظف شد مسألهء جانشينى در امر حكومت را ابلاغ كند ؛ از اين رو دستور داد همه گرد آمدند و در آن بيابان خشك و در آن گرماى شديد و آفتاب سوزان خطبه خواند و در پايان فرمود : « الَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انّى اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ ؟ » آيا قبول داريد كه من به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر و اختياردارترم ؟ همگى جواب دادند : آرى . پس دست امام على ( ع ) را گرفت و فرمود : هر كس من صاحب اختيار او هستم ، پس اين على صاحب اختيار اوست . « 1 » و بعد همهء حاضران در آن موقف ، اعم از زن و مرد كه تعدادشان بيش از صد هزار نفر بود ، « 2 » با امام بيعت كردند و به ظاهر تكليف جانشينى معلوم و خيال پيامبر راحت شد . البته بعد از آن زمان تا آخرين لحظات حيات نيز ، رسول خدا پيوسته در پى تحكيم اين دو مطلب ( جانشينى در تفسير دين و در امر حكومت ) بود و حتى در آخرين لحظات عمر قلم و دواتى خواست تا چيزى بنويسد كه مردم در صورت عمل به آن ، هرگز گمراه نشوند و آن هم قطعاً چيزى جز اطاعت از قرآن و اهل بيت نبود . متأسفانه بعد از وفات رسول خدا ( ص ) همان گروه‌هاى مذكور نگذاشتند خلافت بر آن مسيرى كه پيامبر معين كرده بود جريان يابد و كودتا كردند و با زور و زر و تزوير از مردم بيعت گرفتند . « 3 »

هامش
( 1 ) - المراجعات ، ص 167 ، به نقل از منابع متعدّد اهل سنت .
( 2 ) - همان ، ص 170 ، گفته‌اند فقط از مدينه حدود صد هزار نفر يا بيشتر با پيامبر بود .
( 3 ) - تاريخ ، مؤيد آن است كه خلافت ابوبكر به انتخاب مردم نبود ؛ بلكه واقعه‌اى ناگهانى و كودتايى بود و ابوبكر و عمر هر دو به صراحت بر اين مطلب اعتراف كرده‌اند . ر . ك : المراجعات ، ص 229 .