آنچه در اين زمان توسط رهبر معظم انقلاب اسلامى تحت عنوان « خودى و غير خودى » مطرح گشت ، در جهت پر رنگ كردن همين تولى و تبرّى بود . انقلابيون و طرفداران نهضت بايد افراد ، احزاب و گروهها را بشناسند و آنان را كه به انقلاب و نظام اسلامى معتقد و علاقهمند هستند و براى حفظ و تداوم نهضت آمادهء فداكارىاند ، خودى بدانند و حلقههاى اتصال با آنان را زياد كنند و آنان را كه به نظام و انقلاب دلبسته نيستند و براى حفظ و تداوم نهضت ، حاضر به فداكارى نيستند ، غير خودى بشمارند و از ايجاد رابطهء ولايى و صميمانه با آنها خوددارى ورزند .
البته از ديدگاه حكومت ، همهء افراد كشور مادامى كه به قانون نظام پاىبند باشند و از آن تخطى نكرده باشند ، محترماند و بايد حقوق شهروندى آنان رعايت شود و از ديدگاه حكومت « خودى و غير خودى » وجود ندارد ولى مؤمنان و معتقدان به نهضت موظفند روابط خود با افراد و احزاب و گروهها را براساس تولى و تبرى و خودى و غير خودى سامان دهند تا از درافتادن به وادى هولناك ارتجاع در امان باشند و آگاهانه يا ناآگاهانه آلت دست دشمنان واقع نشوند و رهبران و هدايتگران نيز بايد اين خصيصهء مهم حفاظتى را در افراد جامعه قوت ببخشند .
3 - برخورد با سستى و قصور رهبران
در هر جامعهاى امكان بروز حركتهاى ارتجاعى وجود دارد ؛ اما اگر در مبارزه با ارتجاع فقط با عوامل مستقيم و مردمى كه تحت تأثير قرار گرفتهاند ، برخورد شود و به بررسى سهم احتمالى و غير مستقيم رهبران نهضت در پيدايش حركت ارتجاعى پرداخته نگردد و با آن برخورد نشود ، در مبارزه موفق نخواهيم بود ولى اگر ابتدا رهبران بلندپايهء نهضت مورد توبيخ قرار گيرند و قصور احتمالى آنان مورد بررسى واقع شود و با آن برخورد گردد ، مبارزه قرين توفيق خواهد بود .
پيامبر اسلام اولين و بلندپايهترين رهبر نهضت توحيدى است و ممكن است نهضت توحيدى ايشان ، گرفتار ارتجاع شود و گروندگان به او دوباره به شرك بازگردند يا به مشركان