درس دهم : تأسيس نظام اسلامى
بشر براساس ساختار روحى و جسمى خود ، ناچار از زندگى اجتماعى است ، و زندگى اجتماعى نيز بايد تحت قوانين و مقرّراتى مشخص و معين اداره شود تا مردم بتوانند در پناه امنيت و نظم و انضباط حاصل از آن ، زندگى آرامى داشته باشند ؛ چنان كه امروز در غالب سرزمينهاى دنيا چنين است .
از سوى ديگر آفرينندهء داناى هستى ، آن گاه كه اراده كرد تا انسان را بيافريند ، وصف « خليفه » را بر او پسنديد يعنى جانشين و نمايندهء خدا در زمين . از اين رو به فرشتگان فرمود :
« انّى جاعِلٌ فِى الْارْضِ خَليفَةً » ( بقره : 30 )
من در زمين ، جانشينى خواهم گماشت .
از اين آيه و مشابه آن ، دو نكته اساسى برداشت مىشود ؛ نخست اينكه پيدايش انسان توأم با فرمانروايى و حكومت بوده است ( خلافت ) . دوم اينكه خليفه و رهبر جامعه بايد از سوى خداوند تعيين شود ؛ ( انى جاعل . )
نتيجه اينكه نظام مشروع در جوامع انسانى ، نظامى است كه حاكم آن از سوى خدا و طبق شرايط و شايستگىهاى لازم منصوب شود و جامعه را با قوانين و مقررات الهى اداره كند و افراد را روز به روز به خدا نزديكتر سازد و از تاريكى جهل و بدبختى به وادى خوشبختى رهنمون سازد ؛