تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام و ايران (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥

كه اسلام توانايى بسيج توده‌هاى مردم و اداره حكومت‌ها را دارد . بر اين اساس ، آن‌ها از اتكا به قشر روشنفكر ، به سوى اتّكا به مردم گرايش يافته‌اند ، و در نتيجه پايگاه مردمى خود را گسترش داده‌اند . به عقيده دكتر حسن الترابى رهبر جبهه اسلامى سودان ، انقلاب اسلامى انديشه كار مردمى ، استفاده از توده‌هاى مردم و تشكيل حكومت مردمى بر اساس دين را به عنوان هديه‌اى گران بها به تجارب دعوت اسلامى در جهان اسلام عطا كرد . گرايش به انديشه كار مردمى و بهره‌گيرى از مردم مسلمان براى تأسيس و اداره حكومت مبتنى بر دو عنصر مردم و دين ، جنبش‌هاى اسلامى را به سوى وحدت‌طلبى مذهبى و قومى سوق داده است . اين امر ، جنبش‌هاى اسلامى سياسى را از اختلاف و تفرقه دور تر ساخته و آن‌ها را از تشكيلات قوىتر ، امكانات وسيع‌تر ، حمايت گسترده‌تر و پايدارى بيشتر برخوردار ساخته است . « 1 » نمونه‌هاى فراوانى از رويكرد به مردم در حركت‌هاى سياسى ديده مىشود از جمله : مردم مسلمان تركيه قبل از كودتاى 1359 آن كشور به خيابان‌ها مىريزند و شعار استقلال ، آزادى و جمهورى اسلامى سر مىدهند . مردم كشمير در راهپيمايى دويست هزار نفرى 1369 شعار اللَّه اكبر و خمينى رهبر را مطرح كردند . جنبش جهاد اسلامى فلسطين بر آن است كه فلسطينىها همان شعارهايى را سر دهند كه انقلاب اسلامى منادى آن بود . آن‌ها با فرياد بلند فرياد مىزنند ، لا إله الا اللَّه ، اللَّه اكبر ، پيروزى از آن اسلام است . در واقع ، آن‌ها شعارهاى قوم گرايى و الحادى را به يك سو انداختند ، و شعارهاى انقلاب اسلامى را برگزيدند . در سال‌هاى 1369 تا 1379 در خيابان‌هاى كيپ تاون آفريقاى جنوبى شعار و نداى اللَّه اكبر ، بسيار شنيده شد . اين يادآور و مؤيد اين كلام رهبرى انقلاب است كه فرياد اللَّه اكبر مردم الجزاير بر پشت بام‌ها درس گرفته از ملت انقلابى ايران است . « 2 » انقلاب اسلامى به جهانيان آموخت كه مشروعيت نظام سياسى بايد بر آراى واقعى مردم استوار باشد و به همين دليل بود كه اصل خود را به رفراندوم گذاشت . به رفراندم گذاشتن يك نظام برآمده از يك انقلاب نه فقط عملى شگفت ، شجاعانه و سخنى نو ، بلكه انديشه‌اى بود كه

هامش
( 1 ) . محمد حكيمى ، " جهانى سازى اسلامى و جهانى سازى غربى ، " فصل نامه كتاب نقد ، شماره 25 - 24 ( پاييز و زمستان 1381 ) ص 124 - 105 .
( 2 ) . عبدالقيوم سجادى ، " اسلام و جهانى شدن ، " همان ، ص 316 - 295 .