نبود و ليكن همچنان كه خنسا سروده است :
هدايت شدگان از صخر پيروى مى كنند ، تو گويى او پرچمى است كه آتش درسر اوست .
آنگاه معاويه از علت حضور او پرسيد . سوده شكايات خود را از بسربن ارطاة ، عامل معاويه مطرح كرد و از معاويه خواست تا به او دستور دهد كه به عدالت رفتارنمايد .
معاويه كه انتظار نداشت كسى از جور و ستم عاملش پيش او سخن بگويد ، سوده راتهديد كرد .
سوده گريه كنان سربه زير انداخت و چنين گفت :
درود خداوند بر آن بدنى كه قبر ، او را در بر گرفته و عدالت را در خود دفن كرده است . پيوسته با حق بود و حق را با چيزى عوض نكرد و با حق و ايمان همراه گرديد .
- او كه بود ؟
- على بن ابى طالب .
- با تو چه كرد كه نزد تو اين مقام را يافت ؟
- او مردى را براى جمع آورى زكات پيش ما فرستاد . عمل او رضايت بخش نبود . شكايت از او به على عليه السلام بردم . آن حضرت در حال نماز بود ، وقتى مرا ديد نمازش را كوتاه كرد و با مهربانى و عطوفت به من گفت : نيازى دارى ؟
من گزارش كار مأمورش را به آن حضرت دادم .
گريست و آنگاه فرمود : خداوندا ، تو بر من و آنها گواهى كه هيچ گاه آنها را بر ستم كردن بر بندگانت يا چشم پوشى از حقّت امر نكردم . سپس از جيب خود قطعه پوستى بيرون آورد و روى آن نوشت :
بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 288
مساهمون: احمد حيدرى
ص٢٨٨