تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
از اطرافيانش نظر خواست كه با زرقاء چه كند ؟ آنها رأى دادند كه او را به قتل برسان ؛ ولى معاويه نظر آنها را نپذيرفت و به فرماندار كوفه نوشت كه زرقاء دختر عدى راهمراه چند تن از محارم و سواران قومش به دار الخلافه روانه كن . وقتى زرقاء بر معاويه وارد شد ، معاويه پرسيد : آيا مى دانى چرا تو را طلبيدم ؟ - سبحان الله ! چگونه آنچه را آگاه نيستم ، بدانم ؟ و آيا كسى جز خدا از راز دل‌ها آگاه است ؟ - در پى تو فرستادم تا بپرسم آيا تو همان نبودى كه در جنگ صفين ، سوار بر شتر ، ميان دو سپاه ، آتش جنگ را بر مىافروختى و مردم را به كارزار تشويق مىكردى ؟ انگيزه‌ات از اين كار چه بود ؟ - اى معاويه ! سر كرده از دنيا رفت و دنباله قطع شد . روزگار پيوسته در تغيير است و هر كه انديشه كند ، راه را خواهد يافت . هر حادثه ، حادثهء ديگرى را به دنبال دارد . - آيا آن سخنان را به ياد دارى ؟ - چيزى از آن در خاطرم نمانده است . - ولى به خدا سوگند من آن را از حفظ دارم و شنيدم كه مى گفتى : اى مردم ! شما در فتنه اى قرار گرفته ايد كه پوشش ستم گولتان زده و شما را از راه راست منحرف ساخته است . چه فتنهء سخت و شديدى ! كه در آن از قار قاركننده ( كنايه از معاويه ) اطاعت مىكنند ، ولى در مقابل قائد و رهبر ، تسليم نمىشوند .