و - سوده دختر عماره
سوده از زنان شاعر عرب و داراى قوت بيان و سخن پردازى بود .
روزى بر معاويه وارد شد . معاويه پس از احوالپرسى گفت :
آيا تو در جنگ صفين به پدرت گفتى :
اى عمّاره ، براى مبارزه مانند پدرت ، آستين بالا زن در روزى كه نيزهها حاكماند و قهرمانان رودرروى هم مىايستند . يارى كن على و حسين و گروهش را و براى هند ( جگر خوار ) و پسرش ، جزخفت و خوارى مخواه ، براستى كه امام ، برادر پيامبر - محمد صلى الله عليه و آله و پرچم هدايت و منارهء ايمان است .
پس لشگرها را فرماندهى كن و پيشاپيش پرچم او با شمشير و نيزه سفيد به پيش تاز .
- آرى ، به خدا سوگند كسى مثل من از حق روگردان نخواهد شد و به دروغ پوزش نخواهد خواست .
- چه چيز تو را به اين كار واداشت ؟
- دوستى على و پيروى از حق .
- به خداقسم من از على در تواثرى نمى بينم .
- اى معاويه ، سرور ما در گذشت و دنبالهء او قطع شد . تو نيز ، يادآورى فراموش شده ها و تكرار گذشته ها رارها كن .
- دريغا ! موقعيت برادرت فراموش شدنى نيست و آنچه را از قوم و برادرت كشيدم ، نمىتوانم فراموش كنم .
- به خدا سوگنداى معاويه ، راست گفتى . جايگاه برادر من ناشناخته و پست