را تصاحب كند ، هيهات ، آنچه خواسته بسيار دور است .
نفس تو ( اى معاويه ) در پنهان ، تو را به سوى گمراهى كشاند و عمرو و سعيد تو را تيره بخت كردند . پس بر بال نحس ترين پرنده بازگرد ، ولى پرندهء اقبال و خوشبختى با على همراه است .
آنگاه سعيد گفت :
اين همان كسى است كه در صفين چنين خواند :
آرزويم بود كه بميرم و كسى از بنى اميه رابالاى منبر در حال سخنرانى نبينم .
ولى خدا مرگ مرا تأخير انداخت و تا آنجا طول كشيد كه از زمانه حوادث شگفت آورى ديدم بطورى كه سخنگوى آنها ( بنى اميه ) هر روز در جمع مردم از آل احمد بدگويى مىكند .
بعد همگى ساكت شدند .
بكاره گفت : اى معاويه ، سگان تو بر من پارس مى كنند و مرا احاطه كرده اند در حالى كه عصاى من كوتاه است ( كه دفع آنها كنم ) و تعجبم بسيار و چشمم كم سو .
آرى به خدا قسم ! من گويندهء اين اشعارم و آن را تكذيب نمى كنم . هر كارى كه مى توانى انجام ده كه بعد از امير مؤمنان على بن ابى طالب براى زندگى ارزشى نيست . « 1 »
ه - زَرْقاء دختر عَدِىّ
زرقاء زنى سخن پرداز ، خردمند و صاحب نظر بود . در صفين حضور داشت و به تشويق رزمندگان مىپرداخت . معاويه وقتى به خلافت رسيد ،
هامش
( 1 ) - اعلام النسا ، ج 1 ، ص 137 - 138 .