پستى بر جبين شما زده شد . واى بر شما اى اهل كوفه ! مى دانيد كدام جگرى از رسول خد را شكافتيد ؟ كدام پرده نشينانى را از پرده بيرون كشيديد ! ؟ چه پردهء حرمتى از او دريديد ؟ ! چه خونى از او را ريختيد ؟ ! جنايتى كرديد كه چه بسا آسمانها از ( عظمت اين مصيبت ) فرو ريزد و زمين از هم بپاشد و كوهها باخاك يكسان شود . شما رنج و تيرگى و سرگردانى و بىخودى و زشتىاى به ظرفيت زمين و آسمان به جا آورديد . آيا از اينكه آسمان خون ببارد تعجب مىكنيد ؟ هر آينه عذاب و شكنجهء آخرت خوار كننده تر و شكننده تر است و شما را ياورى نخواهد بود . مهلت الهى شما را خيرهسر نكند ، زيرا كه سرعت و سبقت شما ، او را به عجله وانمىدارد وترس از دست رفتن فرصت ندارد و بى شك در كمين ستمگران است . « 1 »
ه - مجلس ابن زياد
پس از ورود اهل بيت به مجلس ابن زياد ، حضرت زينب عليها السلام با جامهاى كهنه و بهطور ناشناس ، با وقار و عظمت ، بدون اعتنا به حاكم و اطرافيان در گوشهاى از مجلس نشست . ابن زياد پرسيد : « كيستى ؟ » ولى جوابى نشنيد . ابن زياد سه بار سؤال خود را تكرار كرد ، اما حضرت زينب عليها السلام به منظور تحقير او جواب نداد . سرانجام يكى از اطرافيان گفت :
او زينب ، دختر على ابن ابى طالب است . » ابن زياد كه از بى اعتنايى اين بانو خشمگين شده بود ، گفت : « سپاس خدا را كه شما را رسوا نمود و اخبارتان را دروغ گردانيد . »
هامش
( 1 ) - زينب كبرى ، فيض الاسلام ، ص 147 با دخل و تصرف ؛ نفس المهموم و نفثة المصدور ، ترجمه كمرهاى ، ص 184 .