دست بيعت به فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله داده بودند ، به مكتبى بودن مبارزه و اهداف عاليه آن ايمان استوارى نداشتند و شايد بدين اميد در آغاز به آن حضرت روى آوردند كه بتوانند از اين طريق ، راهى به تأمين خواستههاى نفسانى خود بيابند . جناحهاى مخالف نيز شايد با همين هدف به امام عليه السلام نزديك شدند و چون در عمل با ناكامى مواجه گشتند ، چهرهء خود را علنى كرده يكى پس از ديگرى امام عليه السلام را تنها گذاشتند ؛ درست همان موضعى كه پيش از اين با پدرش اتّخاذ كرده بودند . مورخان و تحليلگران ، مردم كوفى و اجتماعكنندگان گرد امام حسن عليه السلام را از نظر فكرى ، اعتقادى و سياسى به چند گروه تقسيم كردهاند : - امويان : كه از وابستگان و هواداران عثمان و معاويه بودند . اينان در خفا با شام سر و سرّ داشتند و معاويه را تشويق مىكردند كه به كوفه يورش برد و آنان قول هر نوع همكارى را به وى داده بودند . - خوارج : اينان هم با معاويه دشمنى داشتند ، هم با امير مؤمنان عليه السلام و به حكومت عراق به همان ديد مىنگريستند كه به حكومت شام ؛ ليكن پس از به شهادت رساندن امير مؤمنان عليه السلام نوبت معاويه بود ؛ از اين رو آنان كه به تنهايى توانايى رويارويى با حكومت شام را نداشتند سعى كردند با پيوستن به جبههء امام حسن عليه السلام و تقويت آن ، به هدف خود دست يابند و در مرحلهء بعد به براندازى حكومت امام مجتبى عليه السلام بپردازند . - پيروان : تودهء انبوهى از مردم كوفه را پيروان فرومايه و بىانگيزه تشكيل مىداد . اينان به خاطر نداشتن خط مشى فكرى و سياسى مستقل ، همواره از جريانات حاكم متأثّر مىشدند . بعضى از آنان كه از نژاد بردگان و موالى بودند - و به گفتهء طبرى بيست هزار مرد مسلّح كوفى را تشكيل مىدادند - « 1 » به هيچ اصلى پايبند نبودند و حاضر بودند دربرابر پول و مقام به هر جنايتى دست بزنند . جمعى ديگر ، كوركورانه و بدون اراده ، پيرو رؤساى قبائل خود بودند و محرك آنان در حمايت از جريانى عصبيّت قومى و قبيلهاى بود نه بينش و آگاهى . - شيعيان : كه نسبت به گروههاى ديگر جمع محدودترى را تشكيل مىدادند و در ميان آنان تعدادى از بازماندگان مهاجر و انصار نيز به چشم مىخورد « 2 » .
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 83
مساهمون: على رفيعى
ص٨٣
هامش
( 1 ) - صلح الحسن ، ص 72 .
( 2 ) - براى آشنايى بيشتر با اين گروهها رجوع كنيد به صلح الحسن ، ص 68 - 73 .