امام عليه السلام نيز به « حُجْرِ بْنِ عَدىّ كِنْدى » ، دستور داد تا فرمانداران و هم مردم را براى جنگ آماده سازد . « 1 » به دنبال فرمان امام عليه السلام ، منادى در كوچههاى كوفه راه افتاد و مردم را به حضور فراخواند . پس از اجتماع مردم در مسجد ، امام عليه السلام بر فراز منبر رفت و فرمود : معاويه به جنگ به سوى شما آمده است ، شما نيز به اردوگاه « نُخَيْلَه » برويد . همه ساكت ماندند . عدّى ، فرزند حاتم طائى كه چنين ديد از جاى برخاست و گفت : سبحان اللّه ! اين سكوت مرگبار چيست كه جانتان را فرا گرفته است ؟ ! چرا به امام و فرزند پيامبرتان پاسخ نمىدهيد . . . از خشم خدا بترسيد ؛ مگر شما از ننگ باك نداريد . . . ؟ آنگاه رو به امام عليه السلام كرد و گفت : گفتار شما را شنيديم و با جان و دل به فرمانيم و افزود : من هماكنون به اردوگاه مىروم ، هر كه مايل است به من بهپيوندد . « قَيْسِ بْن سَعد » و « مَعْقِل بن قَيْس » و « زياد بن صَعْصَعَه » نيز با سخنرانيهاى شورانگيز خود مردم را به جنگ ترغيب نمودند ، آنگاه همه به اردوگاه رفتند . « 2 » امام عليه السلام گروهى از سپاهيان را به فرماندهى « حَكَمْ » به شهر انبار فرستاد . ولى وى با معاويه ساخت و بهسوى او رفت . پس از خيانت « حَكَمْ » امام عليه السلام خود به « ساباط » مدائن رفت و از آنجا دوازدههزار نفررا بهفرماندهى « عُبَيْدُاللهبنعباس » به رزم با معاويه گسيل داشت « و قيس بن سعد » را هم به معاونت وى برگزيد كه اگر عبيدالله از ميان رفت ، وى فرماندهى را برعهده گيرد . معاويه ابتدا درصدد برآمد تا « قيس » را بفريبد و يك ميليون درهم نزد وى فرستاد كه با وى همدست شود ، يا حداقل از امام عليه السلام كناره گيرد . « قيس » پولش را پس داد و در پاسخ گفت : به نيرنگ ، دين مرا نمىتوانى از دستم بگيرى . « 3 » امّا « عبيدالله بن عباس » تنها بهوعدهء همان پول ، فريفته شد و شبانه با گروهى از خاصّان خويش بهسوى معاويه گريخت . بامداد آن روز ، سپاه ، بىسرپرست ماند . « قيس » با مردم نماز گزارد و جريان را به امام عليه السلام گزارش داد . « 4 » « قيس » دليرانه مىجنگيد . معاويه چون راه فريب او را مسدود يافت ، براى شكستن روح مبارزه در سپاهيان عراق ، راه ديگرى پيش گرفت ؛ جاسوسانى به ميان لشكريان
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 85
مساهمون: على رفيعى
ص٨٥
هامش
( 1 ) - ارشاد مفيد ، ص 189 ؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 46 ؛ شرح ابن ابىالحديد ، ج 16 ، ص 38 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 61 .
( 2 ) - شرح ابن ابىالحديد ، ج 16 ، ص 37 - 40 ؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 50 .
( 3 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 214 .
( 4 ) - ارشاد مفيد ، ص 190 .