تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

فرزندش : « حديث » وصيّت كرد كه او را در كنار همسرش امام هادى و فرزندش امام عسكرى عليه السلام دفن كنند ؛ ولى جعفر مانع شد و گفت : خانه از آن من است . حضرت مهدى ( عج ) بار ديگر در برابر او ظاهر شد و فرمود : « اى جعفر ! آيا اين خانه از تو است ؟ ! و فورى از نظر پنهان شد . « 1 » موضع‌گيريهاى بموقع و حساب شده امام عليه السلام در برابر انحراف‌هاى جعفر ، موجب شد كه وى با همه تلاش‌هاى مذبوحانه‌اش نه تنها نتواند به خواسته خود دست يابد ؛ بلكه روز به روز نزد دوست و دشمن از موقعيتش كاسته شود و نزد همگان منفور و مطرود گردد . به‌عنوان نمونه جعفر پس از ناكامى و نااميدى از شيعيان ، براى به رسميّت شناختن امامت خود ناچار به دولتمردان عباسى متوسل شد . ابتدا نزد عبيدالله بن خاقان ، وزير معتمد رفت و گفت : « منزلت و مرتبت پدر و برادرم را براى من قرار بده ، در مقابل ، من هر سال بيست هزار دينار طلا به تو مىپردازم . » عبيداللّه او را از خود راند و به وى تا زمانى كه زنده بود اجازه ملاقات نداد . « 2 » جعفر نزد خليفه رفت و همان خواسته را تكرار كرد . معتمد نيز بدان پاسخ رد داد و گفت : مقام و منزلت برادرت از سوى ما اعطا نشده بود ؛ بلكه از سوى خدا بود و تلاش ما در جهت از بين بردن اين مقام بود . ولى خداوند از آن ابا كرد و هر روز بر عظمت و منزلت معنوى او مىافزود . . . بنابراين ، چنانچه تو نزد پيروان برادرت منزلتى همچون منزلت او دارى ، نيازى به ما نخواهى داشت . در غير اين صورت ، هيچ كارى براى تو نمىتوانيم انجام دهيم . « 3 »

هامش
( 1 ) - ر . ك . تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 314 .
( 2 ) - كمال الدين و تمام النعمة ، ج 1 ، ص 43 .
( 3 ) - همان ، ج 2 ، ص 479 .
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 309 | على رفيعى