قرار ياد شده از پذيرش آن خوددارى مىكرد . نمونه بارز آن جريان نماز عيد است .
مأمون به اين بهانه كه مردم مراتب فضل و كمال آن حضرت را بشناسند ، از امام دعوت كرد تا نماز عيد را بگزارد . حضرت نپذيرفت و همان شرايط را يادآور شد . مأمون پافشارى كرد . امام پذيرفت به شرط آن كه همچون جدّش رسول خدا صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام براى نماز بيرون رود . مأمون موافقت كرد . امام به شيوه نياكان خود به همراه ياران ، تكبيرگويان براى نماز بيرون رفت ، شهر مرو از گريه و فرياد تكبير مردم به لرزه درآمد و مردم از شدّت شيون و فغان ، ياراى خوددارى نداشتند ، گويى زمين و آسمان و در و ديوار با او همآوا هستند . خبر اين شور و هيجان بىسابقه به مأمون رسيد . وى كسى را نزد امام فرستاد و از او خواست به منزلبازگردد و نماز را كس ديگرى بگزارد . حضرت بازگشت . در پى بازگشت امام عليه السلام مردم دچار پراكندگى شدند و نمازشان سامان نگرفت . « 1 »
6 - بهرهبردارى از منصب ولايتعهدى
امام رضا عليه السلام با بهرهگيرى از منصب ولايتعهدى موفق شد حصار « تقيّه » را بشكند و پيام امامت را در سطح گستردهترى به مردم ، حتى ملل غير مسلمان ، ابلاغ كند و حقايق و معارف بسيارى را كه در طول 150 سال ، جز در خفا و با تقيّه و به خصّيصين گفته نشده بود با فرياد بلند از تريبون خلافت به گوش همگان برساند .
در پرتو اين اقدام امام عليه السلام اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله كه بيش از نيمقرن آشكارا بر منبرها دشنام داده مىشدند همه جا با عظمت و نيكى ياد شدند و فضائلشان بر زبانها جارى شد . دوستانشان از اين موقعيّت ، روحيّه گرفتند ، ناآگاهان با ايشان آشنا شده به آنان گرايش يافتند و دشمنانشان ، احساس زبونى و شكست كردند . حتّى طرّاح مسأله ولايتعهدى پس از اندك زمانى دريافت كه در اين بازى نهتنها چيزى به دست نياورده كه زيان هم كرده است و اگر دير بجنبد اساس حكومتش بر باد خواهد رفت .
هامش
( 1 ) - ر . ك : عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 2 ، ص 161 ؛ ارشاد ، ص 312 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 371 .